و سانكوانك و كونكوانك و ليكوانك به ترتيب پادشاهى كردند . دينوانك پادشاه صد و پنجاه و يكم در سال دوم از پادشاهى او تاىشانكلاوكون در وجود آمد ، كه آن قوم او را نيز پيغامبر مىدانند .
حكايت - تاىشانك لاوكون از ولايت جو بوده و پدرش را نام جن « 1 » ، او نيز چون شمكونىبرخان از نور باديد آمده در زير درخت آلوچه ، هشتاد سال در شكم مادر بوده ، بالا چهار گز و نيم داشته و پيشانى دو گز ، و ابروهاى سطبر و بينى بزرگ و گوشهاى بغايت پهن ، چنان كه به دوش او مىرسيد ، و از پهلوى چپ مادر بيرون آمده . و در حال ولادت ريش سفيد داشته ، بدان سبب خلق او را عزيز و محترمداشتند و به پيغامبرى قبولكردند و نام آن قوم كه متابعت او نمودند سنشن « 2 » بوده . و بعد از شمكونىبرخان به سيصد و چهل و هشت سال در وجود آمد ، و از ولادت او تا اين زمان كه سنهء سبع عشر و سبعمائهء [ 149 - پ ] هجرى است يك هزار و نهصد و نود و دو سال است .
و بعد از دينوانك « 3 » ، كانكوانك و بعد ازو لينكوانك پادشاه شد و از مادر ريشدار در وجود آمد ، و در عهد او كونفررى بزاد كه پدرش را نام شولنك بوده و مادرش را جوشى ، و در آن حدود كوهى بزرگ بود نام آن نيكو ، در آن لحظه كه او از مادر جدا شد آن كوه بيفتاد ، و چون بزاد بر همه اندام موى داشت و بالاى او نه گز و نيم بود و پهناش چنان فراخ كه چهار گز ريسمان گرد او درآمدى ، و صورتى مهيب بر مثال ببر داشت و بغايت عاقل و كافى بود ، بدان واسطه بيشتر مردم مريد او شدند و سه هزار شاگرد داشت كه ازو علم آموخته ، و از آن جمله هفتاد و دو به مرتبهء پادشاهى رسيد ، و بعد از باىشانكلاوكون به مدت پنجاه و پنج سال در وجود آمد و هفتاد و سه سال عمر يافت .
و بعد ازو لينكوانك ، كىوانك ، ناوانك ، كينوانك ، ونوانك ، جيندين نىوانك ، كووانك ، سىوانك ، ويلدانك ، عانوانك ، بيلهوانك ، هينشىوانك ، سوشينوانك ، بنوانك پادشاهى كردند . و در عهد بنوانك مملكت خراب شد و
هامش
( 1 ) - با : خوخن .
( 2 ) - با : شنسن .
( 3 ) - از اينجا تا طبقهء سيزدهم ( صفحهء بعد ) از نسخهء « با » افتاده است .