تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
اين مقام به وادى كريت رود در حوالى اردن . برفت . آب از آن وادى خوردى و قوت او را كلاغان مىآوردندى . چون خضر عليه السلام فرموده بود كه باران نبارد به سبب انقطاع باران آن وادى خشك شد . باز خطاب رسيد كه به ولايت فرنگ « 1 » رو كه آنجا بيوه زنى را فرموده‌ايم تا ترا بدارد . برفت و به آن پيرزن نزول كرد . آن پيرزن عجز خود برو عرض كرد كه در خانه يك كف آرد دارم در جوال و قدرى روغن در خمره . خضر گفت : اين جوال تو از آرد خالى نشود و خمره از روغن تا باران آمدن و فراخى در جهان پيداشدن ، و همچنان شد . بعد از سه سال كه باران محتبس بود ، حق تعالى فرمود كه متوجه آحاو شو و فرمان ده تا باران ببارد . چون پيش آحاو رسيد در يك روز هشتصد و پنجاه « 2 » مرد كه دعوى پيغامبرى اصنام مىكردند و از آن جمله چهارصد آن بودند كه بر خوان ايزيويل « 3 » زن آحاو طعام مىخوردند در وادى قيشون « 4 » ، تمامت را گلو ببريد . بعد از آن اجازت داد تا باران آمد و با آحاو خطاب كرد كه تو مردى بىگناه ناورث نام را كشتى و باغ او به ميراث بردى ، همانجا كه سگان خون او را ليسيدند خون ترا نيز بليسند ، و با ايزويل گفت كه گوشت ترا در موضع نجس يزرعيل [ 116 - پ ] سگان بخورند و خانهء ترا همچو خانهء يروعام كنند ، و همچنان شد . و اتفاق بيشتر طوايف آن است كه خضر شربت مرگ نچشيده است و زنده است ، و مذهب بنى اسرائيل آن است كه در اول پادشاهى يورام پسر آحاو « 5 » سواران از آتش گرد او گرفتند و ايشان فرشتگان بودند و او را در روبقه « 6 » پيچيده در جو آسمان مرتفع شد . و مدت پادشاهى آحاو بيست و دو سال [ بود ] .

اخزياهو بن آحاو -

در سال هفدهم از پادشاهى يهوشافاط قايم‌مقام پدر شد و پىروى وى كرد و بيمار شد ، و در اثناى بيمارى رسولان به صنمى كه به رفوف ( ؟ ) موصوف بود فرستاد تا از آنجا عاقبت كار او معلوم كنند . خضر در راه با ايشان
هامش
( 1 ) - قاموس كتاب مقدس : شهر صارفه ( ص 144 ) . ( 2 ) - با : هفتصد و پنجاه . ( 3 ) - ايزابل . ( 4 ) - م : قيتسون با : قليشون . ر ك : قاموس كتاب مقدس . ( 5 ) - يورام يا يهورام . ر ك : قاموس كتاب مقدس ، ص 983 و 967 . ( 6 ) - با : ذوبعه ، شايد ربقه باشد به معنى حلقهء طناب .
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 268 | جعفر شعار / داود بن محمد بناكتى ( فخر البناكتى )