حصار كرده فتحكردند . زمرى در خانهء ايلا رفت و فرمود تا آتش در آن خانه زدند و او را در آن خانه بسوخت ، و مردم دو گروه شد : بعضى طرف عمرى مذكور گرفتند و بعضى طرف تونى پسر كشاف ، و عاقبة الامر انصار عمرى غالب آمدند و او را به پادشاهى نشاندند . و پادشاهى زمرى هفت روز بود .
عمرى -
او نيز پىروى يروعام كرد ، و مدت [ حكم ] او دوازده سال بود .
آحاو بن عمرى « 1 » -
در سال سى و هشتم از پادشاهى آسا بر بنى اسرائيل پادشاه شد و پىروى يروعام كرد ، و زنى داشت ايزيول « 2 » نام ، ازو صدباره كافرتر ، ميخايهو پيغامبر را آواز داد و گفت : پادشاه دمشق به مقابلت ما مىآيد عاقبت ما با او چون خواهد بود ؟
گفت : ديدم كه تمامت بنى اسرائيل بر سر كوهها پراكنده شدهاند مانند گوسفندان بىشبان ، و ديدم كه حق تعالى بر كرسى مملكت خود نشسته بود و تمامت فرشتگان از راست و چپ ايستاده و مىفرمايد كه آحاو را كه تواند فريفتن ؟ هر يكى چيزى مىگفتند . باد به حضرت حق ايستاده بود ، گفت : او را بفريبانم . سؤال فرمود كه به چه طريق ؟ گفت : به نطقى دروغ در دهن پيغامبران او شوم . بارى تعالى گفت : راست مىگويى ، بيرون آى و به تقديم رسان . اكنون [ 116 - ر ] بدان و آگاه باش كه هرچه اين پيغامبران تو خواهند گفتن دروغ خواهد بود و بر تو بدى خواهد آمدن . صدقياهو پسر كنعا مشتى بر دهان او زد و گفت : كدام پيغامبر از من بگذشت و به تو رسيد كه سخن تو راستتر باشد ؟ گفت : آن روز دانى كه گوشه به گوشهگريزى يا پنهان شوى . آحاو گفت : او را در زندان كنيد تا مرا آمدن . ميخايهو گفت : اگر تو بازگردى من دروغ گفته باشم . چون به جنگ برنشست شكست بر ايشان افتاد . در وقت هزيمت آحاو تير خورد .
او را به خانهء خود به سومرون بردند در راه نماند . زن او را كه از خون تر شده بود بر همان موضع كه سگان خون ناورث را خورده بودند بستند . سگان خون او را نيز درهمان موضع ليسيدند چنان كه حضرت خضر عليه السلام فرموده بود .
ايلياهو -
خضر عبارت ازوست ، معاصر آحاو بود ، فرمود تا باران محبوس گردد و تا من اجازت ندهم نبارد ، و همچنان شد . بعد از آن خطاب حق به دو آمد كه از
هامش
( 1 ) - آحاب پسر عمرى ( قاموس كتاب مقدس ) .
( 2 ) - ايزابل ( قاموس كتاب مقدس ص 18 ) .