او هفت سال « 1 » بود .
سلطان قطب الدين محمد بن تكش -
به حكم وصايت قايممقام پدر شد و دولت او به ذروهء اعلى رسيد چنان كه بر مملكت سلاطين غور مستولى شد و تمامت بلاد [ 104 - پ ] ماوراء النهر بگرفت ، و در شهور سنهء ست و ستمائه ( 606 ) دختر خود را به سلطان عثمان سمرقند ، كه از نژاد افراسياب بود ، داد و به اتفاق او روى به گورخان آورد . چون به ولايت طراز رسيد ، « تاينكو » « 2 » امير لشكر گورخان آنجا بود . مصاف دادند و تاينكو اسير گشت و لشكرش منهزم شد و سلطان مراجعت نمود .
كوشلوك خان بن تايانك خان « 3 » كه پادشاه نايمان بود ، چون خبر ضعف حال گور خان شنيد ، بر سر او تاخت و او را بگرفت و خزاين و اموال و لشكر او را كه در مدت نود و پنج سال مرتب و مهيا گردانيده بود ، تمامت در تصرف آورد ، و گور خان بعد از دو سال نماند .
و سلطان محمد در شهور سنهء اربع عشر و ستمائه ( 614 ) قاصد بغداد شد به واسطهء آنكه پيش از آن ميان او و ناصر خليفه وحشتها افتاده بود و كينهها در سينهها نشسته . سلطان بدان سبب از ايمهء ممالك فتوى ستده بود و بتخصيص از مولانا فخر الدين رازى كه : آل عباس در تقلد خلافت به حق نيستند و استحقاق خلافت ، سادات حسينى نسب راست ، و سيد علاء الدين ترمدى را كه از سادات بزرگ بود نامزد گردانيد تا به خلافت نشاند . چون به دامغان رسيد ، شنيد كه اتابك سعد بن زنگى سلغرى به قصد عراق به حدود رى آمده است . سلطان با لشكرى بر سبيل گزك ( ؟ ) بتعجيل براند . چون به موضع خيل بزرگ ( ؟ ) رسيد ، با اتابك مصاف داد و او را اسير كرد و به جان امان داد و بعد از مدتيش مراجعت فرمود .
سلطان چون به همدان رسيد ، اتابك اوزبك از آذربيجان به قصد همدان آمده -
هامش
( 1 ) - در مجمل فصيحى به اختلاف نسخهها هفت سال و هفتاد سال آمده ، ليكن محمود فرخ در حاشيه نوشتهاند : هيچكدام درست نيست و مورخان مدت سلطنت او را 28 سال تعيين كردهاند . ر ك : كتاب مذكور 2 : 276 و حبيب السير بخش دوم ، ص 638 .
( 2 ) - چنين است در مجمل فصيحى 2 : 284 .
( 3 ) - م : كوشكو خان . با : ندارد ، مجمل فصيحى : كوشلوك خان پسر تايانگ خان ( 2 : 285 ) .