محرم سنهء احدى و ثمانين و خمسمائه ( 581 ) وفات يافت ، و پسرش سنجر شاه قايم - مقام او شد ، و سلطان تكش روز سهشنبه هجدهم جمادى الاول سنهء خمس و ثمانين و خمسمائه ( 585 ) در رادكان بر تخت نشست و آوازهء او در اطراف منتشر شد ، و به خوارزم معاودت نمود .
بعد از آن ميان برادران محاربات بسيار رفت ، تا آخر الامر سلطان تكش به قصد برادر به خراسان آمد . چون حريف در رسيد بزرگان خواستند كه ميان ايشان صلح كنند ، ميسر نمىشد . در اثناى آن كوتوال قلعهء سرخس جعفر نام به استحضار سلطان تكش پيغام فرستاد . سلطان به تعجيل آنجا رفت . كوتوال قلعه خزاين و ذخاير تسليم كرد . سلطانشاه از آن غصه بعد از دو روز شب چهارشنبه سلخ رمضان سنهء تسع و ثمانين و خمسمائه ( 589 ) وفات يافت ، و مدت پادشاهى او دو سال و دو ماه بود .
السلطان علاء الدين تكش -
بعد از برادر به استقلال پادشاه شد و تمامت لشكر خراسان و مملكت بگرفت ، و دولت سلجوقيان در اين ديار به انجام رسيد ، و او را دو پسر بود : ناصر الدين ملكشاه و قطب الدين محمد . ايشان را والى خراسان گردانيد ، و در سنهء تسعين و خمسمائه ( 590 ) قاصد عراق شد و پيش از آن به دو سال قتلغ اينانج پسر جهان پهلوان اتابك محمد بن محمد بن ايلدگز به سبب آنكه مادرش قتيبه خاتون ، سلطان طغرل بن ارسلانشاه بن طغرل بن محمد بن ملكشاه سلجوقى را زهر مىداد ، [ 104 - ر ] كنيزكى او را آگاه كرد . سلطان گفت : تو بخور .
بخورد و بمرد . سلطان ، قتلغ اينانج را محبوس كرد . چون خلاص يافت ، در اين وقت با امراى عراق به اتفاق تا سمنان استقبال كرد . سلطان او را با لشكر عراق در مقدمه بازگردانيد .
و سلطان طغرل بر سه فرسنگى لشكرگاهى عظيم ساخته بود و فروآمده .
چون قتلغ اينانج نزديك رسيد ، سلطان طغرل برنشست و مصاف دادند . سلطان طغرل در اثناى محاربه گرزى بر زانوى اسب خود زد و اسب بيفتاد . قتلغ اينانج به او رسيد و او را هلاككرد و جثهء او را پيش سلطان تكش آوردند . سر او را به بغداد پيش ناصر خليفه فرستاد ، و تن او را روز پنجشنبه بيست و نهم ربيع الاول سنهء