تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
قصبهء هزار اسب را محاصره كرد . انورى در حضرت سلطان بود ، اين دو بيت بر تيرى نوشت و به هزار اسب انداخت : [ 103 - ر ] بيت
اى شاه ، همه ملك زمين حسب تراست * وز دولت و اقبال جهان كسب تراست امروز به يك حمله هزار اسب بگير * فردا خوارزم و « 1 » صد هزار اسب تراست
رشيد وطواط در هزار اسب بود ، جواب بر تيرى نوشت و بينداخت : شعر
گر خصم تو اى شاه بود رستم گرد * يك خر ز هزار اسب نتواند برد
چون هزار اسب گرفته شد ، سلطان از وطواط در خشم بود و گفت كه هفت عضو او از يكديگر جدا كنند . از نزديكان حضرت يكى گفت : وطواط مرغكى ضعيف باشد و طاقت هفت پاره نياورد ، فرمان شود تا او را به دو پاره كنند . سلطان بخنديد و بر جان او ببخشيد . خود سلطان وفات يافت ، و رشيد وطواط بعد ازو بسيار بزيست . در سنهء احدى و خمسين و خمسمائه ( 551 ) خوارزمشاه اتسز وفات يافت ، و رشيد الدين وطواط در پيش جنازهء او مىرفت و مىگريست و به دست « 2 » اشارت مىكرد و مىگفت : بيت
شاها فلك از سياستت مىلرزيد * پيش تو به طبع بندگى مىورزيد صاحب نظرى كجاست تا در نگرد * با آن همه مملكت بدين مىارزيد !
هامش
( 1 ) - م : به صد . ( 2 ) - م : و به دست ايشان را . متن از « با » .