بگرفتند ، و جمعى از مماليك سلطان كه با غزان درآميخته بودند ، سلطان را بگريزانيدند و به قلعهء ترمد بردند ، و آنجا در ربيع الاول سنهء اثنتين و اربعين و خمسمائه ( 542 ) وفات يافت . مدت پادشاهى او چهل سال بود ، و در حالت نزع اين ابيات گفته است :
بيت
به زخم تيغ جهانگير و گرز قلعهگشاى * جهان مسخر من شد چو تن مسخر راى
بسى حصار گرفتم به يك نمودن دست * بسى مصاف شكستم به يك فشردن پاى
چو مرگ تاختنآورد هيچ سود نداشت * بقا بقاى خداى است و ملك ملك خداى
السلطان ركن الدين ابو طالب طغرل بن محمد بن ملكشاه -
قايممقام پدر شد ، در نيابت عم ، و غياث الدين ابو الفتح مسعود بن محمد بعد از برادر هفده سال سلطنت عراق كرد به نيابت عم . و در ايام او عزيز سلطان خروج كرد و ميان او و برادرش محاربات رفت و موالى و نواب ايشان دم استقلال زدند مثل اتابك ايلدگز در [ 102 - ر ] آذربايجان و اتابك جهان پهلوان در عراق و سلغريان در فارس .
السلطان مغيث الدين ابو الفتح ملكشاه بن محمود بن محمد -
پسران خود مسعود و محمد را اتابك نورابه ( ؟ ) و تاج الدين وزير به فارس فرستاد و خود به بغداد رفت . نورابه ( ؟ ) ايشان را به اصفهان برد و محمد را بر تخت نشاند . سلطان آهنگ ايشان كرد و نورابه را بكشت . چون عمش نماند ، ملكشاه قايممقام شد و التفات به اميران نمىكرد . امرا متفق شدند و در ضيافت او را گرفته در حبس كردند ، و مدت پادشاهى او هشت سال بود « 1 » و در ايام او چند افواج « 2 » تراكمه از نواحى قبچاق بيامدند : يعقوب بن ارسلان با قومى انبوه خوزستان را اختيار كرد و اتابك مظفر الدين سنقور بن مودود السلغرى به فارس آمد و در شهور سنهء ثلث و اربعين و خمسمائه ( 543 ) بر ملكشاه خروج كرد و فارس بگرفت ، و در سنهء سبع و خمسين و خمسمائه ( 557 )
هامش
( 1 ) - از « م » محو شده ، با : ندارد . « هشت سال » از مجمل فصيحى ( 2 : 244 و 251 ) استخراج شد .
( 2 ) - م : افراخ ، با : ندارد . متن تصحيح قياسى است .