به حلوان رسيد قتلغ اينانج پسر جهان پهلوان پيش او آمد . وزير او را احترام كرد و به اتفاق عازم همدان شدند . و لشكر خوارزمشاه آنجا بود ، مقدم ايشان مياجوق « 1 » . چون وزير با لشكر برسيد ايشان بگريختند و همدان وزير را مسلم شد و با قتلغ اينانج بر عقب خوارزميان برفت ، و ايشان تا گرگان منهزم شدند ، و لشكر خليفه از بسطام بازگشت و رى را بگرفتند ، و به سبب آنكه ولايت از لشكر خوارزمى خالى شد قتلغ اينانج و امراى عراق عزم مخالفت وزير كرده در رى رفتند و آغاز عصيان نهادند .
وزير رى را حصار داد و قتلغ اينانج عزم آبه كرد . شحنهء وزير او را راه نداد . از آنجا با لشكر عازم كرج شد . وزير بر عقب او برفت و مصاف دادند ، قتلغ اينانج منهزم شد . وزير با همدان آمد و وفات يافت ، و وزارت او دو سال بود . خوارزمشاه متعاقب برسيد و او را از گور برآورد و بسوخت و سرش را به خوارزم فرستاد و قصد بغداد كرد .
خليفه شيخ شهاب الدين سهروردى را به رسالت پيش وى فرستاد . سخن وى نشنيد . در راه برفى عظيم بر لشكر افتاد . سلطان [ 92 - ر ] بترسيد و بازگشت ، و بعد از آن وزارت به مولانا فريد الدين « 2 » ابو الحسن محمد بن محمد بن عبد الكريم القمى داد .
و در سنهء ست و ثمانين و خمسمائه ( 586 ) شيخ شهاب الدين ابو الفتوح يحيى ابن اوكا « 3 » السهروردى معروف به خالق البرايا در حلب شهيد شد و او سى و هشت ساله بود و گويند پنجاه ساله . و در عهد او سلطان تكش خوارزمشاه در سنهء ست و تسعين و خمسمائه ( 596 ) وفاتيافت و در جمادىالاول سنهء تسع و تسعين و خمسمائه ( 599 ) سلطان غياث الدين ابو الفتح محمد بن سام غورى نماند ، و در روم سلطان سليمان بن قليج ارسلان بود ، در رمضان سنهء سبع و تسعين و خمسمائه ( 597 ) شهر ملطيه را از برادر خود معز الدين قيصر شاه بستد بعد از چند روز محاصره . و از آنجا به ارزن الروم رفت و پسر محمد صليق كه از ملوك قديم آنجا بود به استقبال
هامش
( 1 ) - با : ميانجوق . مجمل فصيحى ( 2 : 272 ) ميانجوق . كامل ( 12 : 108 ) مياجق .
( 2 ) - تجارب السلف : مؤيد الدين .
( 3 ) - چنين است در « م » ، با : اركاء اين دانشمند همان شيخ شهاب الدين سهروردى معروف به شيخ اشراق است و نام او در بيشتر مآخذ به صورت يحيى بن حبش بن اميرك آمده . ر ك : لغتنامهء دهخدا ، ذيل ابو الفتوح .