تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
و در شوال سنهء ثمان و ستين و خمسمائه ( 568 ) بعد از آن كه به علت ناآمدن صلاح الدين صاحب مصر به غزاى فرنگ ، عزم مصر را جزم كرده بود رنجور شد و در پانزدهم « 1 » ماه مذكور وفات يافت ، و پسرش اسماعيل يازده ساله بود [ 90 - پ ] قايم‌مقام شد و او را ملك صالح خواندند . چون او نماند ، ابن عمش غازى پسر قطب الدين مودود صاحب موصل ، مملكتى كه او داشت به دست فروگرفت . و در مصر اسد الدين شيركوه كه غلام‌زاده از آن سلجوقيان بود ملك و حاكم شد ، به سبب آنكه چون عاضد خليفهء اسماعيليان ضعيف شده بود شاور كه وزير او بود ، بر وى استيلا مىجست . عاضد پيش نور الدين اتابك شام فرستاد و مدد خواست تا دفع وزير كند . نور الدين ، شيركوه را بفرستاد با دوازده هزار مرد . وزير بترسيد كه چون او برسد ، بر ملك مستولى شود . از فرنگ مدد خواست . شيركوه [ يك شب ] از نيل گذشته به جانب غربى فرودآمد و از جانبين مصاف دادند . لشكر مصر و فرنگ منهزم شدند و به ساحل پناهيدند . شيركوه اسكندريه را بستد و برادرزادهء خود صلاح - الدين يوسف را آنجا بگذاشت و با صعيد الاعلى آمد و بستد ، و فرنگان بر مصر و قاهره استيلا يافتند . كامل شجاع پسر شاور وزير پيغام به اتابك نور الدين فرستاد و دعوى محبت كرد و متقبل شد كه هر سال مالى به نام او بفرستد . نور الدين رضا داد ، و در سنهء اربع و ستين و خمسمائه ( 564 ) شيركوه مصر را بگرفت و شاور وزير را بكشت و دو ماه و پنج روز حاكم بود ، و در بيست و دوم جمادى الاخر سال مذكور وفات يافت ، و صلاح الدين يوسف حاكم ديار مصر شد و برادر مهتر خود شمس الدين تورانشاه را به بلاد نوبه فرستاد تا گرفت و غنيمت بسيار آورد و بازفرستاد تا ديار يمن بگرفت ، و در جمعه دوم محرم سنهء ست و ستين و خمسمائه ( 566 ) كه عاضد نمانده بود ، خطبه به نام مستنجد خليفهء بغداد كرد . و هم در آن حال در ميان او و نور الدين به واسطهء ملك مصر وحشت افتاد و در سنهء احدى و سبعين و خمسمائه ( 571 ) ميان او و سيف - الدين غازى صاحب موصل مصاف قايم شد و سيف الدين بگريخت و صلاح الدين به ولايتى كه تعلق به ملك صالح پسر اتابك نور الدين داشت چون متيح ( ؟ ) و آن
هامش
( 1 ) - با : يازدهم .