حدود رفت و بگريخت و حصار حلب را كه ملك صالح در آنجا بود محاصره كرد ، و چون گشادن متعذر بود به صلح مراجعت نمود ، و در سنهء احدى و ثمانين و خمسمائه ( 581 ) ميافارقين بستد و بعد از آن تا آخر عمر كارهاى بزرگ كرد ، ولايات بسيار از فرنگ و ديار بكر و غيرها بگرفت و پسران و خويشان و برادران او هر يك در ملكى از ممالك از قبل او حاكم بودند ، و در سنهء تسع و ثمانين و خمسمائه ( 589 ) در دمشق وفات يافت .
و پسر مهين نور الدين على را ولى العهد كرده بود ، در دمشق به جاى او بنشست و او را ( 91 - ر ) ملك افضل خواندند . بعضى اقربا كه ولاة بلاد شام بودند مطاوعت ننمودند ، و برادرى ديگر عثمان نام كه او را ملك العزيز مىگفتند در مصر بود انفراد جست ، و در سنهء تسعين و خمسمائه ( 590 ) بيامد و دمشق را محاصره كرد .
ملك افضل از عم خود ملك غازى مدد خواست ، و ملك غازى ، ظاهر صاحب حلب و ناصر الدين ناصر بن محمد بن تقى الدين صاحب حما و اسد الدين شيركوه نبيرهء شيره كوه بزرگ صاحب حمص با لشكرى تمام به مدد افضل آمدند . ملك عزيز چون ديد كه كار او قوى شد ، به صلح رضا داد ، و بر آن مقرر كردند كه بيت المقدس و اعمال فلسطين مضاف مصر از آن ملك عزيز باشد و دمشق و بطريه و اعمال غور از آن ملك افضل باشد و حله و لاذقيه و ساحل از آن ملك ظاهر ، و اقطاع كه اول ملك عادل در مصر داشت برقرار باشد . و هر يك از اين ملوك با ولايات خود رفتند .
و در مغرب يوسف بن عبد المؤمن ولايت تفصه از اعمال افريقيه بگرفت و در فارس اول اتابك تكلهء سلغرى بود ، چون نماند اتابك مظفر الدين سعد بن زنگى بنشست .
و وزير مستنجد ، ابو جعفر احمد بن محمد بن شعيب « 1 » البلدى بود . ابو الفرج محمد بن عبد اللّه وزير مستضىء او را بكشت . و در سنهء خمس و سبعين و خمسمائه ( 575 ) سيدى محيى الدين احمد بن الحسن الرفاعى وفات يافت ، و سيدى على بن عثمان « 2 » پسر خواهر او قايممقام شد و در سنهء احدى و ثمانين و خمسمائه ( 581 ) وفات
هامش
( 1 ) - كامل : ابن سعيد ( 11 : 328 ) درهمين كتاب لقب شرف الدين نيز اضافه دارد .
( 2 ) - براى اين دو نام ، ر ك : مجمل فصيحى 2 : 263 .