تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
بيرون آمد تا صلح كند . سلطان او را بگرفت و دربند كشيد و ارزن الروم را به زخم شمشير بستد و دولت آن قوم منقضى شد . و در رجب سنهء ثلاث و تسعين و خمسمائه ( 593 ) ملك عادل و ملك عزيز با لشكر بهم از مصر به شام آمدند و دمشق را محاصره كردند و افضل را بگرفتند و به قلعه فرستادند و مصر عزيز را شد و دمشق عادل را . و افضل على را از حبس پيش ناصر خليفه فرستادند و به‌وى بدين دو بيت استغاثت نمود : شعر
مولاى ان ابا بك و صاحبه * عثمان قد غصبا بالسيف حق على فانظر الى خط هذا الاسم كيف لقى * من الاواخر ما لقى من الاول
و در بيستم محرم سنهء خمس و تسعين و خمسمائه ( 595 ) عزيز مصر وفات يافت . امرا جمع شدند و افضل را بخواندند . پنجم ربيع الاول سال مذكور به حدود مصر رسيد . برادران او و امرا و اعيان مصر استقبال كردند و برادرش ملك - المؤيد مسعود و فخر الدين جركس هر دو ترتيب مهمانى كرده بودند . او به خانهء برادر حاضر شد . فخر الدين جركس اميرى بزرگ بود ، بدان سبب بدگمان شد و بگريخت و به بيت المقدس رفت و آنجا را بگرفت ، و بندگان ناصرى كه با افضل بودند بر وى جمع شدند چون قراجهء زردگوش و قراسنقر و ميمون قيصرى ، و ايشان را جمعيتى تمام پيدا شد . پيغام به ملك عادل فرستادند كه بيا تا ترا مدد كنيم و مصر بگيريم ، و او به محاصرهء ماردين مشغول بود و مطموع وى آنكه بگيرد و مصر فوت نشود . و افضل هفتم ماه ربيع الاول مذكور به شهر قاهره درآمد و شنيد كه جركس گريخته است و قومى را [ 92 - پ ] از امراى ناصرى با خود متفق كرده ، بعضى را از ناصريان كه در مصر بودند مانند شقير و ايبك افطس و ايل بيكى كه همه شجاع و مبارز بودند تمامت را بگرفت و محبوس گردانيد . و افضل در مصر متمكن شد و مدبر ملك سيف الدين باركح ( ؟ ) بود ، و ملوك ديار شام به افضل فرستادند و او را به گرفتن دمشق دعوت كردند . افضل تهاون مىنمود و تخالف مىكرد . خبر به عادل رسيد . پسر خود كامل را به ماردين بگذاشت و بتعجيل با دمشق آمد و بندگان