براند ، و بيست و پنجم ربيع الاخر سنهء مذكور به ايشان رسيد و حربى عظيم كردند .
ناگاه غلام سلطان قطب الدين ايبك با لشكرى برسيد و بر ايشان زد و كشش بسيار شد . هنود بگريختند و بنزديك كوهى بزرگ رفتند و آتش فراوان برافروختند و خود را در آتش انداختند و بسوختند ، و ذلك هو الخسران المبين . و لشكر اسلام غنيمت فراوان يافتند ، و پسر كوكر چون برادران و اهلش سوخته شدند بگريخت و با پسر دنيال « 1 » پناه با قطب الدين بردند ، و در غرهء رمضان سنهء اثنتين و ستمائه ( 602 ) سلطان از معبر جبل بگذشت و بر شط آب سند در موضعى كه آن را داسل ( ؟ ) « 2 » گويند بارگاهى بزد . هندوى دوسه به قصد او بيامدند و روزى [ ناگاه ] به وقت قيلوله از آب برآمدند و سلطان را بكشتند .
امرا جمع شدند ، و سلطان غلامى عاقل داشت كه قايممقام ايبك بود ، او را بر تخت نشاندند و سلطان شمس الدين لقب كردند و در اقطار و اطراف هندوستان مشهور شد .
و در تركستان كوشلوك خان بود . در سنهء ست عشر و ستمائه ( 616 ) لشكر چنگيز خان او را بشكست « 3 » .
و در سنهء ست عشر و ستمائه ( 616 ) چنگيز خان عزيمت ايران زمين كرد و در اين سالهاى مذكور در بغداد ناصر خليفه حق السعى كه مىستدند مثل تمغا ، از خلق اسقاط كرد . و سبب آن بود كه دخترش وفات يافت . گاوى چند خريدند جهت صدقه . به وقت حساب ذكر تمغاى آن برآمد . خليفه فرمود كه من بعد از هيچ آفريدهاى قطعا تمغا نستانند . و در بغداد دار المضيف بسيار بساخت ، و بفرمود تا هر دو جانب بغداد منادى كردند كه درويشان بايد كه در اين دار المضيفها « 4 » روزه گشايند . و در آنجا گوسفند و نان رقاق « 5 » و حلواى معقود دادندى . و بركنارى فرات خانقاهى مرزبانيه نام عمارت كرد .
و در زمان خلافت او در سنهء ثمان و تسعين و خمسمائه ( 598 ) سيدى محيى الدين
هامش
( 1 ) - با : زيبال . كامل ( 12 : 210 ) : ابن دانيال .
( 2 ) - با : واميل .
( 3 ) - با : بكشت .
( 4 ) - م : دارالمضايف . متن از « با » .
( 5 ) - اصل : رفاق ( ! ) .
رقاق يعنى نان نازك و لواش .