تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
ناصرى را از بيت المقدس طلب داشت و عزم آمدن كرد و پسرش ملك كامل نيز برسيد . افضل چون ديد كه كار ميسر نخواهد شد به مصر رفت ، و در سنهء تسع و تسعين و خمسمائه ( 599 ) ملك عادل به قصد مصر لشكر كشيد و افضل با لشكرى اندك بيرون آمد و مصاف داد و شكسته شد و با قلعهء صرخد رفت و ميافارقين و آن نواحى در تصرف‌آورد . و ملك عادل در مصر متمكن شد و خطبه و سكه به نام خود كرد ، و باز برادران صلح كردند . و در اين سال‌ها ارسلانشاه صاحب موصل لشكرها جمع كرد و به حران و رها رفت كه تعلق به عادل داشت و قطب الدين محمد صاحب سنجار و نصيبين و صاحب ماردين با او بودند . چون به حران رسيد هوا گرم شده بود ، بسيارى به رنجورى تلف شدند و فايز پسر ملك عادل به حران بود ، كس فرستاد و طلب صلح كرد . نور الدين ارسلانشاه چون شنيده بود كه ميان ملك عادل و ملك ظاهر و افضل صلح رفته است به مصالحت بازگشت و هر كس به مقام خود رفتند . و در مغرب يعقوب بن يوسف بن عبد المؤمن « 1 » بود و ميان او و فرنگان جنگهاى سخت رفت و در هجدهم ربيع الاخر سنهء خمس و تسعين و خمسمائه ( 595 ) در مدينهء سلا وفات يافت و پسرش محمود به جاى وى نشست و اهل شهر مهديه كه بر پدرش عاصى بودند ، مطيع او شدند و مملكت برو مقرر شد . و در فارس اتابك مظفر الدين سعد بن زنگى بود ، و در كرمان ملك دينار بود از امراى غور ، در ذوالقعده سنهء احدى و تسعين و خمسمائه ( 591 ) به مرض سرسام وفات يافت و پسرش علاء الدين فرخ - شاه كه پيشتر حاكم [ بم ] بود قايم‌مقام شد ، و مهتر غزان سيف الدين الب ارسلان از خدمت او برفت . فرخ شاه در رجب سنهء اثنتين و تسعين و خمسمائه ( 592 ) وفات يافت و برادرش شجاع الدين قايم‌مقام شد ، و غزان خرابى بسيار كردند . [ 93 - ر ] و در غور و غزنه و بعضى از هندوستان ، سلطان شهاب الدين بود ، در محرم سنهء اثنتين و ستمائه ( 602 ) با بنى كوكر مصاف داد ، و در پنجم ربيع الاول به قصد ايشان برنشست ، شنيد كه ايشان لشكرى انبوه ميان جيلم « 2 » و سودره‌اند ، بتعجيل
هامش
( 1 ) - با : عبد اللّه المؤمن . ( 2 ) - م و با : با جيلم . متن از كامل 12 : 210 .