تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
صدر الدين ايشان را تشريف پوشانيده پيش جهان پهلوان فرستاد ، او را بغايت خوش آمد و به سخن قاضى بر آن صلح كردند كه تبريز با ايشان دادند و مراغه را بر فلك الدين مقرر داشتند . جهان پهلوان ، قزل ارسلان را در تبريز بنشاند و به عراق رفت و نماند . قزل - ارسلان به عراق آمد و مىخواست كه بر قاعدهء برادر اتابكى مطلق الامر باشد . سلطان طغرل بزرگ شده بود و مستقل گشته ، او را چندان التفات نكرد . از آن سبب ميان [ ايشان ] محاربه افتاد و قزل ارسلان بشكست و اكثر لشكر او پيش سلطان آمدند ، و او مدتى معلول بود ، بعد از آن قوت يافت و لشكرى گرد كرد و سلطان را بگرفت و مقيد كرد و بر در خانهء خود پنج نوبت بزد و دعوى سلطنت كرد . در شعبان سنهء سبع و ثمانين و خمسمائه ( 587 ) شبى در همدان خفته بود ، شخصى او را بكشت و معلوم نشد كه كه بود . مردم حمل بر آن كردند كه در آن نزديكى به واسطهء تعصب مذهب جمعى بزرگان را از اصحاب امام شافعى بر دار كرده بود ، از آن سبب بوده باشد ، « و كفى اللّه المؤمنين القتال » « 1 » . و در موصل و ديار بكر اتابك قطب الدين مودود بن زنگى بن اقسنغر حاكم بود برادر اتابك نور الدين محمود بن سام ، در سنهء خمس و ستين و خمسمائه ( 565 ) وفات يافت و پسر كهترش غازى قايم‌مقام شد ، و در سنهء احدى و سبعين و خمسمائه ( 571 ) ميان او و صلاح الدين والى مصر مصاف افتاد و سيف الدين غازى بگريخت و در صفر سنهء ست و سبعين و خمسمائه ( 576 ) نماند و برادرش عز الدين مسعود را قايم‌مقام كردند و در سلخ شعبان سنهء تسع و ثمانين و خمسمائه ( 589 ) نماند . و فخر الدين قزل ارسلان بن داود بن سقمان بن ارتق صاحب حصن كيفا و اكثر بلاد ديار بكر [ بود ] چون نماند پسرش نور الدين محمد را قايم‌مقام او كردند ، و در سنهء احدى و ثمانين و خمسمائه ( 581 ) وفات يافت و پسرش قطب الدين سقمان قايم‌مقام شد . و در شام اتابك نور الدين بود . در سنهء سبع و ستين و خمسمائه ( 567 ) رسم كبوتر - پرانيدن به جهت اخبار بر طريقهء بغداد بنهاد و هنوز معهود است .
هامش
( 1 ) - يعنى خداى مؤمنان را در جنگ كفايت داد و يارى كرد ( قرآن ، سورهء 33 « احزاب » آيهء 25 ) .