تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
و ابو القاسم ابراهيم بن محمد النصرابادى شيخ خراسان بود در وقت خويش ، صحبت شبلى و ابو على رودبارى و مرتعش دريافت و مجاور مكه بود ، آنجا نماند . و در سنهء تسع و ستين ( 369 ) ابو عبد اللّه احمد بن عطاء الرودبارى پسر خواهر ابو على الرودبارى شيخ شام بود در وقت خود در صور وفات يافت ، و در سنهء احدى و سبعين و ثلثمائه ( 371 ) شب بيست و سيوم ماه رمضان شيخ ابو عبد اللّه محمد بن خفيف - الشيرازى صد و پنج ساله بود و به روايت ابو القاسم صفار صد و چهارده ساله ، شيخ الشيوخ و يگانهء روزگار بود ، صحبت جنيد و رويم و جريرى و ابن عطا دريافته بود وفات يافت . گفت : ارادت هميشه رنج‌كشيدن و ترك راحت‌كردن است ، و گفت : هيچ چيز زيان‌كارتر نيست مر مريد را از آسان‌گرفتن با نفس خود در رفتن خود به رخصتها و قبول تأويلها . حكايت - گفت : در ابتداى حال خواستم تا به حج روم ، چون به بغداد رسيدم چندان پندار در سرم بود كه به ديدن جنيد نرفتم . چون به باديه فروشدم ، رسنى و دلوى داشتم . تشنه‌شدم . به چاهى رسيدم ، آهويى ديدم كه از آن چاه آب مىخورد . چون به سر چاه رفتم ، آب بين چاه فرورفت ، گفتم : الهى ، عبد اللّه را قدر از اين آهو كمتر است ! آوازى شنيدم كه آن آهو دلو و ريسمان ندارد ، اعتماد او برماست . وقتم خوش شد . دلو و رسن بينداختم و روان‌شدم . آوازى شنيدم كه يا عبد اللّه ، ما ترا تجربه مىكرديم تا چه گونه‌اى ؟ بازگرد و آب‌خور . بازگشتم . آب بر سر چاه آمده بود . وضو ساختم و بخوردم و روان‌شدم تا به مدينه هيچ حاجت نبود . چون بازگشتم و به بغداد آمدم روز آدينه بود . در جامع‌شدم . جنيد را چشم بر من افتاد ، گفت : يا عبد اللّه ، اگر صبركردى آب از زير قدمت برآمدى . و هم درين سال [ 87 - پ ] ابو الحسن « 1 » على بن ابراهيم الحصرى البصرى مقيم بغداد ، شيخ وقت عجايب كار و عجيب گفتار « 2 » [ بود ] ، به شبلى پيوستگى داشت . در بغداد وفات يافت . [ و طايع در سنهء اثنى و سبعين و ثلثمائه ( 372 ) وفات يافت ] و مدت خلافت او
هامش
( 1 ) - م و با : ابو الحسين . ر ك : تذكرة الاولياء ، ص 759 و 882 . ( 2 ) - م : عجب گفتار ، متن از « با » .