پس گفت : اين كار تمام نشود . گفتم : چرا ؟ گفت : از بهر آنكه اين هر سه كس در استحقاق كارى كه بديشان تفويض شده است در غايت كمالاند ، و روزگار در تراجع است . [ 82 - پ ] كار مستحق نتواند ساخت و هيچ شايسته را در كار نتواند آورد و اهل روزگار كه از آن رتبت قاصر باشند به ساختهشدن آن تندرندهند ، و همچنان شد كه فرمود ، و آن منصب سه روز [ بيش ] بر ايشان نماند ، تا عاقلان را معلوم شود كه هنر در همهء ايامها سبب حرمان بوده است و روزگار پيوسته قاصد فاضلان !
بيت
فضل ايزد چو دست يار شود * بندهء خوار تاجدار شود
ور كند قهر خود پديد آن كو * تاجدارست تاجدار شود
وزير مقتدر ، محمد بن عبد الملك بن يحيى بن خاقان شد و بعد از او على بن عيسى بن داود الجراح و باز وزارت به على بن محمد بن موسى الفرات داد و [ بعد ] ازو به حامد بن العباس ، و آخرين وزيرش فضل بن جعفر بن موسى بن الفرات بود .
و در روزگار او امير خراسان احمد بن اسماعيل السامانى بود . پس نصر بن احمد ابن اسماعيل شد . و در ايام او در سنهء سبع و تسعين و مائتين ( 297 ) ابو سعيد احمد بن عيسى الخراز البغدادى كه صاحب ذو النون مصرى و ابو عبد اللّه النساجى و ابا عبيد تسترى و سرى سقطى و بشر حافى بود وفات يافت . گفت : ابليس را به خواب ديدم ، دور از من مىرفت . گفتم : بيا . گفت : با شما چه كنم ! آنچه مردم را بدان مىفريبم شما از نفس خود انداختهايد . گفتم : آن چيست ؟ گفت : دنيا . چون از من بگرديد ، نظر جانب من كرد و گفت : الامرا با شما لطيفهء ديگر هست كه شما را بدان مىفريبم .
گفتم : آن چيست ؟ گفت : صحبت جوانكان « 1 » .
و هم در اين سال موسى بن اسحاق الانصارى و محمد بن عثمان بن ابى شيبة الكوفى به بغداد ، و او از علماى اهل حديث بود ، و يوسف بن يعقوب بن اسماعيل ابن عماد بن زيد القاضى به بغداد و او نود و پنج ساله بود و ابى عون البزورى المبدل « 2 » و او هشتاد و اند ساله بود ، و ابو العباس احمد بن محمد بن مسروق المحدث و او
هامش
( 1 ) - م : خوابكان . متن از « با » .
( 2 ) - م : العدل . متن از « با » .