متعاقب مىفرستاد و محمد سليمان را با بيست هزار مرد فرستاد ، و محمد سليمان بفرمود تا بيست هزار من نفط در اطراف لشكرگاه خويش بپاشيدند . و روز ديگر چون صف كشيدند و خوارج حمله كردند ، محمد سليمان رو بازگردانيد . ايشان در پى بتاختند و آتش در ايشان افتاد و هر كه از شرر آتش بجست به ضرر شمشير آبدار گرفتار شد و صاحب الشامه و هر دو پسر او اسير شدند و ايشان را به قيد به حضرت خليفه فرستادند تا به سياست رسيدند . بعد از آن محمد بن هرون به طبرستان خروج كرد . خليفه به اسماعيل سامانى نامه نوشت تا او را به قتل آوردند .
و در آخر ايام او ابو الحسين بن احمد بن محمد الثورى مولد و منشأش در بغداد بود . صحبت سرى و احمد بن الجرارى دريافت و اقران جنيد بود ، و در سنهء خمس و تسعين و مائتين ( 295 ) وفات يافت . در ابتداى حال خود هر روز كه از خانه « 1 » بيرون آمدى ، نان با خود برگرفتى و در راه به صدقه دادى و نيت روزه كردى و در مسجد رفتى تا نماز ظهر بگزاردى . بعد از آن با دكان رفتى . اهل خانه پنداشتى كه چيزى در بازار مىخورد و اهل بازار پنداشتى كه در خانه مىخورد . بيست سال بر اين قاعده بگذرانيد . گفت : وقتى برقع پوششى دردها « 2 » بودى ، در اين زمان حريمها مردار است . احمد معادى گفت : عابدتر از نورى را نديدم ، گفتند : نه جنيد ؟ گفت :
و نه جنيد . و مرتعش گفت : از نورى شنيدم كه گفت : هر كرا بينى كه دعوى كند كه مرا با خداى تعالى حالى هست ، نظركن ، اگر آن حال بيرون از حد شرع بود نزديك وى مرو .
و مكتفى را زهر دادند و او محمد بن يوسف القاضى و عبد اللّه بن على بن ابى - الشوارب را حاضر گردانيد و ولى العهدى به برادر خود جعفر داد ، و يكشنبه سيزدهم ذوالقعده سنهء خمس و تسعين و مائتين ( 295 ) وفات يافت و او سى و يك ساله بود ، و مدت خلافت او شش سال و شش ماه و بيست و دو روز بود .
المقتدر بالله ابو الفضل جعفر بن المعتضد -
هجدهم خلفاى بنى العباس بود و سى و هفتم به نسبت با نبى صلى اللّه عليه و آله . مادرش ام ولد شعب بود و وزيرش عباس بن الحسين الهاشمى ، و او روز شنبه نوزدهم ربيع الاول سنهء ست و تسعين
هامش
( 1 ) - م : خوانه .
( 2 ) - پوشش دردها .