تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
و رويم گفت : گرمگاهى در بغداد در كوچه‌اى مىرفتم ، تشنه‌شدم ، از خانه‌اى آب طلبيدم . دخترى در بگشاد كوزه‌اى « 1 » در دست . چون مرا بديد ، گفت : صوفى به روز آب خورد ! بعد از آن به روز هرگز افطار نكردم . و هم در اين سال ابو عبد الرحمن احمد بن شعيب بن على بن سنان النسابى وفات يافت . و در سنهء اربع و ثلثمائه ( 304 ) يوسف بن الحسين شيخ رى « 2 » صحبت ذو النون مصرى و ابو تراب نخشبى دريافت و رفيق ابا سعيد خراز شد ، عالم در علوم دينى بود وفات يافت . گفت : چون مريدى را بينى كه به رخصتها مشغول شد بدان كه از وى كارى نيايد . و به جنيد نامه « 3 » نوشت كه حق ترا لذت نفس مچشاناد ، كه چون چشيدى هرگز از هيچ چيز ذوق نيابى . و گفت : آفت صوفيان در صحبت جوانان و معاشرت اضداد و مداراكردن زنان است . و در سنهء ست و ثلثمائه ( 306 ) ابو العباس احمد بن عمر بن شريح القاضى وفات يافت ، و در سنهء سبع و ثلثمائه ( 307 ) يوسف بن ابى الساج را به بغداد آوردند بر شترى نشانده ، و در شهر بگردانيدند . و در سنهء تسع ( 309 ) ابو العباس احمد بن محمد ابن سهل بن [ عطا الادمى ] از كبار مشايخ و اقران جنيد ، صحبت ابراهيم مارستانى دريافت ، و ابو محمد عبد اللّه بن محمد الخراز الرازى كه مجاور مكه بود ، وفات يافتند ، و در سنهء احدى عشر و ثلثمائه ( 311 ) ابو محمد احمد بن محمد بن الحسين الحريرى از كبار اصحاب جنيد بود صحبت سهل بن عبد اللّه التسترى دريافت ، [ 84 - ر ] و بعد از جنيد قايم‌مقام جنيد بود وفات يافت . گفت : هر كرا نفس بر وى مستولى شد « 4 » اسير گردد در حكم شهوات . هميشه در حصار زندان هوا [ بود ] . ايزد تعالى فايده‌ها بر دل وى حرام‌گرداند و از سخن حق لذت نيابد اگر چه بسيار بر زبان راند . و در سنهء ست عشر و ثلثمائه ( 316 ) ابو الحسين بيان بن محمد الحمال الواسطى به مصر وفات يافت . از وى پرسيدند از معظم احوال صوفيان ، گفت : اعتقاد بر مضمون و نگه‌داشت سرها و خالىبودن از كونين و بپاىداشتن امرها . و ابو على رودبارى گفت : بيان را پيش سبع انداختند ، و سبع وى را مىبوئيدند و ضرر نرسانيدند . چون
هامش
( 1 ) - م : كفه ، متن از « با » . ( 2 ) - م : وى ، متن از « با » . ( 3 ) - با : رقعهء . ( 4 ) - با : شود .