وفات يافت . گفت : مرد كامل نشود تا « 1 » وقتى كه در دل وى چهار چيز برابر بود :
منع و عطا و عز و ذل ، و گفت : صحبتدار با خداى تعالى به حسن ادب و با رسول صلى اللّه عليه و آله به متابعت سنت و ملازمت ظاهر شريعت و با اوليا به احترام و خدمت ، و با اهل و عيال خود به حسن خلق و با برادران [ به دوام ] تازهرويى بى آنكه گناهى حاصل شود و با جاهلان به دعاكردن از بهر ايشان و رحمتكردن بر ايشان .
و بزرگان آن عصر گفتهاند كه در دنيا سه كساند كه چهارشان « 2 » نيست :
ابو عثمان به نيشابور و جنيد به بغداد و ابو عبد اللّه بن جلا به شام .
و ابو الفوارس شاه شجاع الكرمانى از اولاد ملوك بود و صحبت ابو تراب نخشبى و ابا عبيد تسترى دريافت و پيش از ثلثمائه ( 300 ) درگذشت . گفت : علامت تقوى ورع است و علامت ورع توقف است در شبهتها . و گفت : هر كه خشم خود را فروپوشاند از حرام ، و نفس خود را از شهوتها نگاه دارد و اندرون خود را معمور گرداند به نگهداشت دايم ، و ظاهر خود را به متابعت سنت ، و نفس خود را خوردن حلال بياموزد ، فراست وى خطا نبود . [ 83 - ث ]
و در سنهء احدى و ثلثمائه ( 301 ) عبد اللّه بن ناجية « 3 » المحدث به بغداد وفات يافت ، و در سنهء اثنتين ( 302 ) ابو عمران موسى بن القاسم بن الحسن بن الاشهب « 4 » و او از كبار فقهاى شافعين و علماى محدثين بود وفات يافت ، و در سنهء ثلث ( 303 ) ابو يعقوب اسحاق بن محمد النهر جورى مجاور مكه بود ، آنجا وفات يافت ، و ابو محمد رويم بن احمد البغدادى استاد عبد اللّه بن خفيف از اكابر مشايخ بود مقرى در قرآن و فقيه در مذهب داود وفات يافت . گفت : حكمت حكيم آن است كه آسان گيرد بر برادران در احكام ، و سختگيرد بر خود در آن ، از بهر آنكه آسان گرفتن بر ايشان پىروى علم است و سختگرفتن بر خود از ورع . و ابو عبد اللّه گفت : رويم را گفتم : مرا وصيتى كن . گفت : اين كار فداكردن روح است ، اگر ميسرت هست در آى و اگر نه مشغول مشو به ترهات صوفيان .
هامش
( 1 ) - با : الا .
( 2 ) - با : چهارم ايشان .
( 3 ) - طبرى : عبد اللّه بن محمد بن ناجية المحدث .
( 4 ) - با : الاشها ( ؟ ) .