مؤيد البسطامى و او صد ساله بود وفات يافت . آدم و طيفور و على سه برادر بودند و جدّ ايشان مجوسى بود . و محمد بن على الصعلوكى در كتاب النور آورده است كه ابو يزيد چهاراند : اول سلطان العارفين ابو يزيد طيفور بن عيسى بن سروشان ، دوم ابو يزيد القاضى طيفور بن ابو موسى يعقوب بن آدم بن عيسى بن سروشان ، سيوم ابو يزيد طيفور بن على بن آدم بن عيسى بن سروشان ، چهارم از قبيلهء ديگر ، و هو ابو يزيد طيفور بن حسن بن عامر البسطامى رحمة اللّه عليهم . و گفته است كه ولاديت ابو يزيد در سنهء احدى و ثلثين و مائه ( 131 ) بود به بسطام ، و هفتاد و سه سال بزيست و در سنهء اربع و مائتين ( 204 ) وفات يافت ، و جدش سروشان والى نواحى قومس كه دامغان مىگويند بود با مروت و سخا . بر دست ابراهيم عرفهء عربى كه در ابتداى اسلام به بسطام آمده بود ايمانآورد ، و عيسى پسرش دايما با صلحا صحبت داشتى . خالهء ذو النون مصرى را بخواست عز الغرير ( ؟ ) نام ، و آدم و طيفور و على ازو در وجود آمدند و بعد از چهار سال پدرش نماند .
بايزيد صد و سيزده پير را خدمت كرد ، آخرين جعفر صادق بود ، سقايى او كرد . روزى صادق او را گفت : آن كتاب از طاق فرو گير . بايزيد گفت : كدام طاق ؟
صادق گفت : مدتى است كه در خانه طاق نديدهاى ! گفت : مرا به آن چه كار ، به نظاره نيامدهام . صادق گفت : چون چنين است به بسطام رو كه كار تو تمام شد .
بايزيد گفت : سى سال در راه حق مجاهده كشيدم ، هيچ چيز سختتر از علم و متابعت او نديدم ، و اگر نه اختلاف علما بودى بدبخت بودمى ! و اختلاف علما رحمت است الا در يگانگى حق . و گفت : در اين غم بودم كه از حضرت عزت سؤال كنم تا آرزوى طعام و زنان از دل من بردارد . با خود گفتم : چگونه شايد كه اين سؤال كنم ؟ و رسول عليه السلام اين سؤال نكرد . خاموش شدم . بركت اين حق تعالى آن آرزو چنان از دل من برداشت اگر سالى نخورم تفاوت نكند ، و زنى كه مرا پيش آيد و ديوارى ، يكسان بود .
از وى سؤال كردند كه در راه سختتر چيزى كه ديدى چه بود ؟ گفت :
وصفش ممكن نيست . گفتند : آسانترين چيزى كه نفس تو در راه خدا از تو ديد چه بود ؟ گفت : اين بگويم . گفت : نفس خود را شبى به طاعت خواندم ، كاهلى كرد
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: جعفر شعار
ص١٥٧