و اهل بغداد بر حسن بن سهل خروج كردند و او را كاره بودند . هرثمه خواست كه به دار الخلافه رود تا حال حسن و تغافل او عرضه دارد ، حسن به نزديك فضل مكتوبى نوشت و از حال هرثمه اعلام داد ، و فضل در خدمت مأمون بگفت [ كه ] خروج ابو السرايا به فرمان هرثمه بوده است و اگر او خواستى هرگز ابو السرايا خروج نكردى . مأمون فرمود تا امارت قم « 1 » به نام او نوشتند و او را فرمان داد تا هم از آنجا مراجعت كند .
هرثمه بدان سبب كه بر حسن عهد امير المؤمنين اعتماد داشت گفت : نخست بروم و عهد خدمت تازه كنم و امير المؤمنين را از احوال اعلام دهم . چون به مرو رسيد ، فضل عرضه داشت كه هرثمه فرمان امير المؤمنين را مطاوعت ننمود و قصد خلافت دارد . آنگاه فرمود تا او را پياده كنند و دست بسته پيش مأمون آرند . چون هرثمه خواست كه عذر خود تقرير كند فضل نگذاشت و فرمود تا او را مشت زدند و به زندان بردند و در شب كار او ساختند .
و چون مأمون سادات را دوست داشتى ، الرضا على بن موسى را از بغداد بخواند به اعزازى هرچه تمامتر ، و او را نايب و ولى العهد خود گردانيد ، و به اطراف جهان خبر « 2 » فرستاد و به جهت او بيعت بستد كه بعد از مأمون خليفه او باشد و او قبول نكرد . روزى در اثناى محاوره حكايت ظلم حسن بن سهل و كراهيت خلق و بيعت كردن با ابراهيم [ 70 - ر ] بن مهدى و احوال هرثمه و قتل او به امير المؤمنين تقرير كرد . چون آن احوال را حقيقت كرد براى دفع ابراهيم بن مهدى به نفس خود سوى بغداد حركت فرمود و بر در سرخس چهار كس را از پيادگان بفرمود تا فضل را در حمام كار تمام كردند ، و از سرخس به طوس آمد و تربت پدر را زيارت كرد و امام على بن موسى الرضا با وى بود . گويند : روزى انگور بسيار خورد و رنجور شد و روح مطهر او از كالبد مفارقت كرد ، و مأمون بر وفات او بسيار جزع نمود . و جماعتى از شيعه برآنند كه او را در انگور زهر دادند . و او را در سنهء ثلث و مائتين ( 203 ) در طوس دفن كردند .
[ و در سنهء اربع و مائتين ( 204 ) ابو يزيد طيفور بن عيسى بن سروشان بن
هامش
( 1 ) - با : امارت شام .
( 2 ) - با : « خبر » را ندارد .