به حسب دلايل نجومى كه تبريز وقت نماز خفتن به زلزله خراب خواهدشد . امير و هسوان بفرمود تا منادى كردند و مردم بيرون رفتند و نظاره مىكردند كه شهر به زلزله خراب شد در سنهء اربع و ثلثين و ثلثمائه ( 334 ) . بعد از آن امير و هسودان بفرمود ابو طاهر را تا وقتى نيكو اختيار كرد جهت عمارت تبريز ، چنان كه به زلزله خراب نگردد . ابو طاهر اختيار كرد . هم در آن سال به طالع عقرب عمارت كردند ، اما از سيل عهده نكرد و صورت زايجهء طالع چنين وضع كرد « 1 » .
چون خليفه وفات يافت ، فضل ربيع به اشارت محمد امين تمامت اموال هرون الرشيد را به بغداد برد و تا مأمون را خبر شد به مجلس امين [ سپردند ] ، و محمد امين فضل ربيع را وزارت داد . و مأمون وزارت مرفضل سهل را كه از كفاة جهان و اعيان زمان بود فرمود ، و مأمون بساط عدل و انصاف گسترانيد و يك ساله خراج بر رعايا بخشيد و برقع كه معهود خلفا بود از روى برداشت . و هر روز به مسجد حاضر آمدى و با علما و فضلا بحث كردى . امور شرعى و مصالح ملكى را به نفس خويش اقامت فرمودى . و محمد امين در بغداد به لهو و طرب « 2 » مشغول شد و امور ملك را به فضل ربيع بازگذاشت . فضل ربيع او را بر آن تحريص كرد كه بايد برادران خلع كنى ، و اول قاسم [ 68 - پ ] و مؤتمن را از بلاد موصل و جزيره كه اقطاع ايشان بود باز خواند و تكليف كرد تا خود را خلع كردند ، و چون مأمون امتناع نمود بفرمود تا نام او را از خطبه و سكه بيرون بردند . و محمد امين به مكه فرستاد تا آن صحيفها كه رشيد نوشته بود و بر در كعبه آويخته ، آنها را پاره كردند و آنگاه بعضى مردم را تكليف كرد تا با پسر او موسى بيعت كردند و او را « الناطق بالحق » لقب نهادند ، و اين جمله به اغواى فضل ربيع مىكرد تا رسيد كار آنجا كه رسيد و جزاى نقض عهد به زودى بديد .
و فايدهء اين حكايت آن است كه مر پادشاه را هيچ چيز زيانكارتر از وزير بىديانت نيست كه براى غرض فاسد خويش مصالح ملك را فرود گذارد و پردهء حقد و حسد او حجاب روى آفتاب رأى پادشاه آيد ، چنان كه گفتهاند :
هامش
( 1 ) - صورت زايجه در نسخهء « م » رسم شده بوده كه محو گرديده است . نسخهء « با » ندارد .
( 2 ) - با : لهو و لعب .