تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
[ و ] زندگانى با ايشان چنان كن كه با پدر و برادر و فرزند كنند . هرون گفت : زيادت كن . فضيل گفت : ديار اسلام چون خانهء تست و اهل خانه عيال تو . زيارت كن پدر را و كرم كن با برادران ، نيكويى كن با فرزندان . پس گفت : مىترسم از روى خوش تو كه به آتش دوزخ بسوزد . شعر
كم من وجه صبيح فى النار فضيح * و كم من امير هناك اسير « 1 »
بترس از خدا و جواب خداوند را هشيار باش كه روز قيامت حق تعالى ترا از يك يك مسلمانان بازپرسد و انصاف هر يك بطلبد . اگر شبى پيرزنى بىنوا خفته باشد فردا دامن تو بگيرد و با تو خصمى كند . هرون از گريه بىهوش شد . فضل گفت : بس كن كه امير المؤمنين را كشتى ! فضيل گفت : اى هامان « 2 » ، خاموش باش كه تو و قوم تو او را كشتند نه من . هرون را گريه زيادت شد . هرون با فضل گفت : از آن ترا هامان خواند كه مرا فرعون مىداند . پس هرون گفت : ترا هيچ وام هست ؟ فضيل گفت : وام خداوند است بر من ، و آن طاعت است كه اگر مرا بدان بگيرد واى بر من ! هرون گفت : من وام خلق مىگويم . گفت : الحمد للّه كه مرا از وى نعمت بسيار است و هيچ گله از وى ندارم تا با خلق گويم . پس هرون بدرهء زر هزار دينار پيش فضيل نهاد و گفت : اين حلال است از ميراث مادر « 3 » به من رسيده است . فضيل گفت : اين پندهاى من ترا هيچ سود نداشت ، و هم اينجا ظلم آغاز كردى ! من ترا به نجات مىخوانم و مىگويم آنچه دارى به خداوند باز ده ، تو به ديگرى كه نمىبايد داد « 4 » مىدهى . اين بگفت و از پيش هرون برخاست و برفت . هرون بيرون آمد و گفت : مرد بتحقيق فضيل است . و در سنهء ست و ثمانين و مائه ( 186 ) ابو اسحق ابراهيم بن ادهم بن منصور البلخى در مكه مصاحب سفيان الثورى و فضيل عياض بود در شام وفات يافت . حكايت - ابراهيم ادهم به چهارده سال باديه را قطع كرد . در راه در نماز
هامش
( 1 ) - در هر دو نسخه « شعر » قيد شده ، ليكن وزن درست نيست و شايد هم شعر نباشد . ( 2 ) - هامان وزير فرعون مصر بود و فضيل بدين خطاب « فضل » را به هامان تشبيه كرده است . ( 3 ) - با : ميراث پدر . ( 4 ) - با : نمىبايد دادن .