تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
طرب نشستى خواهرش البته در خدمت او بودى ، و جعفر را در آن خلوتها طلب كردى و او از درآمدن امتناع نمودى [ به سبب ] عباسه . تا روزى هرون گفت مر جعفر را كه مىدانم كه امتناع نمودن تو به سبب عباسه است [ 66 - پ ] و انقباض تو در مجلس من به سبب اوست . من او را در نكاح تو آرم بدان شرط كه ميان شما جز به كلام و مشاهده مباسطتى « 1 » ديگر نباشد ، و البته شما را با يكديگر اجتماعى نبود . و اين معنى به جهت آن مىكنم تا تو محرم او باشى و بىدهشت در [ مجلس ] حرم ما توانى آمد . پس برين جمله ميان ايشان عقدى منعقد شد ، و جعفر بىدهشت در مجلس امير المؤمنين نشستى « 2 » و با عباسه حديث كردى و ليكن به يك چيز رنجور بود كه انگشت از انگشترين دور بود . هرچند از نقلدان دهان شكر سخن در گوش يكديگر مىريختند ، اما رطب طرب در قدح فرح نمىتوانستند انداخت . و جعفر صاحب جمال و خوب بود . عباسه را آتش [ عشق ] او در تاب و تاسه انداخت تا از شراب عشق خراب شد و پيغام فرستاد بيا تا از درخت وصالت ميوهء روح برچينم كه همچون سيب [ از ] آسيب عشق يكديگر به دو نيمم . چون اين پيغام به جعفر رسيد ، جواب فرستاد و گفت : شعر
آن كيست نخواهد كه تو جانش باشى * معشوقهء پيدا و نهانش باشى من خواستمى كه كردمى دل به دو نيم * مىترسم از آنكه در ميانش باشى
اگرچه رادع شرعى و مانع دينى از ميان ما مرتفع شده است و دست نكاح پردهء امتناع از پيش برداشت ، شعر
ارى ماء و بىعطش شديد * و ليكن لا سبيل الى الورود
دل اگر فداى آن پاى بوس سرمست من است آن بر دست است ، من از سرير
هامش
( 1 ) - اصل : مباسطى . ( 2 ) - م : نشسته .
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 149 | جعفر شعار / داود بن محمد بناكتى ( فخر البناكتى )