تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
برخاستم . پس هم در سراى خلافت فرصتى جستند و خلوتى طلبيدند و از يكديگر به مراد رسيدند . شعر
آن گوهر مردمى به ياقوت * از حقهء لعل مهر برداشت نوك قلمش چو تيغ خون ريخت * تير طرب از نشانه بگذاشت بىداد و ستد ز بيست سى كرد * در شصت بزد يكى و بنگاشت بشكافت صدف عقيق بستد * پس آتش را بر آب بگماشت بستد گل و لعل از چمن بار * دهقانش بران چمن سمن كاشت
چون كار از مشاهده به ملاعبه رسيد ، پنهان از يكديگر برخوردارى مىيافتند تا عباسه را از جعفر دو پسر پديد آمد و او پسران را به مكه فرستاد تا مىپروردند و آن حال از امير المؤمنين پنهان مىداشت ، [ 67 - ر ] تا چون نوبت دولت ايشان منقضى خواست [ شد ] ميان عباسه و يكى از كنيزكان هرون مقالتى رفت . آن كنيزك اين معنى را به خدمت خليفه عرضه داشت و ذكر پسران باز راند . امير المؤمنين از آن قضيه برنجيد . و در كتاب خلق الانسان آورده‌اند كه چون يحيى بن عبد اللّه المحض به طبرستان خروج كرد ، فضل بن يحيى به محاربهء او رفت . او از فضل درخواست تا از امير المؤمنين او را امان خواهد . هرون او را امان‌نامه نوشت به خط خويش و به جعفر سپرد . شبى جعفر را گفت : برو و كار او بساز . جعفر ، يحيى را به خراسان فرستاد به نزديك على بن عيسى بن هامان ، تا او را مخفى دارد ، و ميان جعفر و على غايله بود . از آن حال هرون را اعلام داد . خليفه عزم برانداختن آل برمك را تصميم « 1 » كرد . و در سنهء ثمان و ثمانين و مائه ( 188 ) عزم حج كرد و يحيى و جعفر و فضل و آن كنيزك [ را ] كه خبر عباسه گفته بود با خود ببرد . چون به مقصد رسيد حج بگزارد . پسران عباسه را پيش خواند در تاريخ طبرى آورده است كه بكشت ، و مقدسى گويد : در چاه انداخت ، و چون مراجعت كرد در شب شنبه اول ماه صفر سنهء تسع و ثمانين و مائه ( 189 ) در رقه مسرور خادم را بفرستاد تا سر جعفر برداشت
هامش
( 1 ) - با : مصمم .
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 150 | جعفر شعار / داود بن محمد بناكتى ( فخر البناكتى )