تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
و كس ندانست كه او را كه كشت . ديگر روز سفاح آن مروزى را تشريف داد و انعام فرمود و بازگردانيد . و فايدهء اين حكايت آن است كه هر كسى كه به صدر ملوك باشد بايد كه به هيچ نوع عرصهء ضمير خود را به لوث خيانت [ 61 - ر ] آلوده نگرداند ، چه هر آينه به آب شمشير آن لوث را از صحن وجود او فروشويند و حقوق خدمت مرايشان را از تقديم سياست مانع نيايد . و ديگر مرد عاقل آن است كه چون در خدمت پادشاه به شرف تربيت مخصوص گشت ، بر قربت « 1 » و مكانت خود اعتماد نكند و يك دم از بأس و سخط پادشاه ايمن نباشد . شعر
چون شير ژيان به تو نمايد دندان * زنهار گمان مبر كه هست او خندان « 2 »
ولادت سفاح در هرات بود در ايام هشام بن عبد الملك ، و بيعت او روز آدينه سيزدهم ماه ربيع الاخر سنهء اثنين و ثلثين و مائه ( 132 ) ، و مدت عمر او بيست و نه سال و گويند سى و سه سال بود . روز يكشنبه دوازدهم ذوالحجه سنهء ست و ثلثين و مائه ( 136 ) وفات يافت . و مدت خلافت او چهار سال و هشت ماه بود .

المنصور ابو جعفر عبد الله بن محمد -

دوم خلفاى بنى العباس بود و بيست و يكم به نسبت با نبى صلى اللّه عليه و آله . مادرش ام ولد سلامهء بربريه بود . منصور در آخر ايام برادر به حج رفت . چون بازگرديد خبر وفات برادر و ولى العهدى دادن به عيسى بن موسى بن محمد الكامل به وى رسيد ، و عيسى را خلع كرد و به نزديك عبد اللّه بن على فرستاد كه با من بيعت كن . عبد اللّه گفت : مرا سفاح ولى - العهد كرده است و جهان را از بنى مروان من پاك كرده‌ام و شهر دمشق من گرفته‌ام ، تو با من بيعت كن . چون جواب برين نمط شنيد ، ابو مسلم را به جنگ او فرستاد . ابو مسلم به شام رفت و با او مصاف داد و عبد اللّه گرفتار شد . چون خبر به خليفه رسيد دبير خود عتبة بن حمزه را بفرستاد تا آن غنايم را نسخه كند و شمشيرى از آن عباس بن عبد المطلب كه سفاح به عبد اللّه داده بود آن را طلب دارد . چون برسيد و پيغام برسانيد ، ابو مسلم از آن سخن برنجيد و گفت : هر كه جان بذل كند
هامش
( 1 ) - م : قوت ، متن از « با » . ( 2 ) - ترجمهء اين بيت معروف عربى است :اذا رأيت نيوب الليث بارزة * فلا تظنن ان الليث يبتسم
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 137 | جعفر شعار / داود بن محمد بناكتى ( فخر البناكتى )