[ تا ] با او محاربه كردند و محمد را بكشتند و او چهل و پنج ساله بود . چون اين خبر به برادرش ابراهيم رسيد ، در بصره بر منبر رفت و اين ابيات برخواند :
شعر
ابا المنازل يا خير الفوارس من * يفجع بمثلك فى الدنيا لقد نجعا
اللّه يعلم انى لو خشيتهم * و اوحش القلب من تلقائهم فزعا
لم يقتلوه ، و لم يسلم اخا لهم * حتى نموت جميعا او نعيش معا
بعد از آن فرزندان محمد و برادرانش در شهرها متفرق شدند و دعوى امامت كردند . على بن محمد به مصر رفت و آنجا به قتل آمد و پسرش عبد اللّه به خراسان ، و از آنجا منهزم به سند رفت و آنجا به قتل آمد و [ 62 - ر ] پسرش حسن به يمن در حبس هلاك شد و برادرش موسى الحزن « 1 » به جزيره رفت و ديگر برادر ، يحيى ، به رى و طبرستان و برادرى ديگر ، ادريس بن عبد اللّه ، به مغرب خليفه شد ، و بعد ازو پسرش ادريس بن ادريس بن عبد اللّه المحض قايممقام پدر شد و شهرى در مغرب بنا نهاد مهديه نام ، و ابراهيم بن عبد اللّه المحض با عيسى بن زيد بن على بن الحسين ابن على كرم اللّه وجهه و با جماعتى بسيار از معتزله و غيرهم خروج كردند از بصره .
خليفه ، عيسى بن موسى را و سعيد بن سلمه را با لشكرى از كوفه بفرستاد و مصاف دادند ، و با ابراهيم پانصد مرد از شيعهء زيديه به قتل آمدند . دعبل بن على الخزاعى در مراثى [ ايشان ] گفته است :
شعر
منازل آيات خلت من علاوة * و منزل وحى دارس العرصات
قبور بكوفان و اخرى بطيبة * و اخرى بفخ مالها صلوات
در سنهء اربع و اربعين و مائه ( 144 ) ابو عثمان عمرو بن عبيد بن باب مولى بن تميم كه شيخ معتزله بود ، وفات يافت ، و منصور شهر بغداد را در [ سنهء ] خمس و اربعين و مائه ( 145 ) عمارت كرد و در سنهء ست و اربعين و مائه « 2 » ( 146 ) هشام بن عروة بن الزبير ، و او هشتاد و پنج ساله بود ، به مدينه وفات يافت .
هامش
( 1 ) - با : الخون .
( 2 ) - با : اربع و اربعين و مائه .