خلافت به فرزندان عباس رسد و تا قيامت در خاندان ايشان بماند و او را نام سفاح باشد .
قاصد به سه منزلى كوفه ايشان را دريافت و گفت : از شما كرا سفاح نام است ؟
ابراهيم گفت : مرا ، و ابراهيم سفاح را ولى العهد گردانيد و به كوفه فرستاد . چون ابراهيم به نزديك مروان رسيد ، مروان علامت وى و نشانى كه از سفاح با وى گفته بودند در ابراهيم نديد ، برنجيد و آن قاصد را سياست كرد . چون لشكر سفاح روى به وى نهادند ، مروان ابراهيم را شهيد كرد . و دبيرش عبد الحميد بود و حاجبش سقلان « 1 » غلام او ، و نقش خاتمش « انصر اللّه « 2 » ينصرك » ، و آخر الامر كشته شد در ماه ذوالقعده سنهء اثنين و ثلثين و مائه ( 132 ) ، و او را به مصر دفن كردند . و ولادت او به نجران و مدت امارت او پنج سال و نه ماه بود . و در ايام او در سنهء احدى و ثلثين و مائه ( 131 ) مالك دينار در بصره وفات يافت . و او را مروان حمار گفتندى از آنكه عرب هر صد سال را سنة الحمار گفتندى . چون ملك بنى اميه در عهد او به صد سال رسيد او را حمار نام نهادند ، و اللّه اعلم بالصواب .
طبقهء سيم خلفاى بنى عباس
و ايشان سى و هفت تناند ، مدت خلافت ايشان پانصد و بيست و سه سال و يازده ماه و يك روز بود
ابو العباس سفاح -
و هو عبد اللّه بن محمد الكامل بن على بن عبد اللّه بن العباس اول خلفاى بنى العباس بود و بيستم به نسبت با نبى صلى اللّه عليه و آله . و او را سفاح از آن گفتند كه خون بنى اميه بسيار ريخت ، تا خلافت ازيشان به وى منتقل شد .
ارباب تواريخ گفتند كه روزى امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه نماز مىگزارد ، عبد اللّه بن عباس را نديد ، [ 60 - ر ] پرسيد . گفتند : او را امروز پسرى در وجود
هامش
( 1 ) - با : صقلان .
( 2 ) - م و با : نصر اللّه .