آمده است . امير المؤمنين به تهنيت او رفت و پرسيد كه او را چه نام كردهاى ؟ گفت :
هر چه شما فرماييد . او را بر امير المؤمنين آوردند . بر روى او بوسه داد و گفت :
« خذ اليك ابا الخلفاء » يعنى بگير اين پسر را كه پدرى خلفاء خواهد بود . و او را على نام نهاد و ابو الحسن كنيت كرد .
و واقدى آورده است كه بنى اميه فرزندان عباس را از تزويج بنات حارث منع كردندى ، كه خبرى مروى شده بود كه بعد از صد سال از هجرت خلافت به فرزندان عباس منتقل شود و اول ايشان ابو الحارث « 1 » باشد . چون خلافت به عمر عبد العزيز رسيد ، محمد الكامل بيامد و از وى اجازه خواست تا دختر خال وى [ كه ] از بنى - الحارث بن كعب [ بود ] بخواهد . عمر اجازت داد و او ريطه بنت عبد المدان بن الديان « 2 » ابن قطن بن زياد بن الحارث بن كعب را بخواست و ابو العباس السفاح از وى در وجود آمد . محمد الكامل در سال صدم از هجرت دعوت آغاز كرد و بناى آن دولت را اساس نهاد و به ابو العباس سفاح تمام شد .
حكايت - چون ابراهيم بن محمد الكامل را مروان بكشت و خبر او به كوفه رسيد ، ابو سلمهء خلال كه داعى دولت او بود با وى بيعت كرده بود ، از وفات او متأثر شد . و چون سفاح و ديگر خويشان به كوفه رسيدند ، ابو سلمه ايشان را پنهان داشت و خواست تا خلافت بر فرزندان على بن الحسين بن على كرم اللّه وجهه مقرر كند ، از بهر آنكه اول دعوى « 3 » ايشان كرده بودند . ابو سلمه سه نامه نوشت : يكى به نزديك جعفر الصادق و يكى به نزديك عبد اللّه بن الحسين و يكى به نزديك عمر بن على بن الحسين ، و به يكى از معتمدان خود داد و گفت اين نامهها را ببر ، و اول به نزد جعفر رو ، اگر او قبول كند آن نامههاى ديگر پاره كن و اگر او قبول نكند به نزد عبد اللّه رو ، و همچنين به نزديك عمر ، و جواب زود به من آر .
قاصد به مدينه رفت ، شبى جعفر را ديد ، نامه به وى داد . چون نامه بخواند ساعتى خاموش بود . قاصد گفت : جواب بگوى . جعفر نامه را بر آتش نهاد و بسوخت .
هامش
( 1 ) - با : ابن الحارثيه .
( 2 ) - م و با : شطيه بنت عبد الميزان ( با : عبد المدان ) بن الريان ( ! ) . در طبرى چنين است : ريطه بنت عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عبد المدان الحارثية ( 3 : 2499 ) .
( 3 ) - با : دعوت .