تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
قاصد به نزديك عبد اللّه بن الحسين رفت و نامه به وى داد . نامه قبول كرد و خواست كه جواب نويسد ، جعفر او را از آن منع كرد و گفت : ابو سلمه « 1 » مردى [ 60 - پ ] فريبنده و مكار است ، زود كشته خواهد شد ، شايد كه ترا مىفريبد ، از بهر آنكه ايشان را درست شده است كه اين كار به فرزندان عباس رسد و خلافت در خاندان ايشان باشد . پس آن قاصد از خدمت ايشان بىمقصود مراجعت نمود و پيش از رسيدن قاصد حميد قحطبه ، ابو العباس را از سراى ابو سلمه بيرون آورد و به خلافت نشاند . حكايت - ابو العباس سفاح چون به خلافت نشست ، حميد قحطبه را وزارت داد و عم خود عبد اللّه بن على را شصت هزار مرد داد و به جنگ مروان به شام فرستاد . برفت و با مروان مصاف داد و مروان شكسته شد و گويند : در آن حالت مروان اين لفظ بر زبان مىراند « اذا انتهت المدة لم تنفع العدة » « 2 » . و مروان به دست عبد اللّه بن على هلاك شد و دولت مروانيان به پايان رسيد . حكايت - آورده‌اند كه چون ابو العباس سفاح مفتاح ابواب خلافت به دست آورد ، به سبب آن تأنى و آهستگى كه ابو سلمهء خلال در باب ايشان نموده بود ، انديشه كرد كه يكى از سادات حسينى را بيرون آرد و سبب فتنه شود ، خواست كه او را از پيش بردارد با حميد و برادر خود مشورت كرد . حميد گفت : اين كار بى مشورت ابو مسلم نشايد كرد . برادر را به خراسان فرستاد . چون به مرو رسيد ، ابو مسلم استقبال كرد و از دروازه پياده شد [ و هر چند ابو جعفر منصور الحاح كرد سوار نشد ، و پياده ] در ركاب تا منزل برفت و چندان خدمت كرد كه در وصف نيايد . منصور پيغام خليفه در باب ابو سلمه برسانيد . ابو مسلم گفت : ما بندگانيم و فرمان امير المؤمنين راست . منصور را با هدايا و تحف بسيار و مال خراسان و حريف مروزى را در خدمتش مراجعت فرمود به سبب كار ابو سلمه . در آن مدت كه منصور به خراسان رفته بود تا آن وقت كه باز آمد دو سال و سه ماه گذشته بود . هر شب ابو سلمه به خدمت خليفه آمدى و تا نيم شب در خدمت بودى . چون منصور از خراسان بيامد ، ابو سلمه شبى پيش سفاح نشسته بود ، چون بازگشت در راهش بكشتند
هامش
( 1 ) - با : ابو مسلم ( ! ) . ( 2 ) - يعنى هرگاه كه مدت به سر رسد عده ( بسيج و توشه ) سود نمىبخشد .