تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
هرچه يافت برد ، امير المؤمنين را قهر خصم ملك و ولايت تمام [ با ] شد ، و عبد اللّه بن على را با اسيران به كوفه فرستاد و خود و سپاه روى به خراسان نهاد . اگرچه خليفه از آن فتح شادمانه شد ، ليكن به جهت رفتن ابو مسلم انديشناك گشت و در حال عتبة ابن حمزه را بر عقب وى فرستاد و عهدنامه نوشت و سوگند خورد كه با تو هيچ خلاف ندارم ، مراجعت كن كه خراسان بر تو مقرر است و شام به تو مىسپارم [ 61 - پ ] عتبة به وى رسيد و پيغام برسانيد . ابو مسلم مراجعت كرد . حكايت - مسعودى در تاريخ خود آورده است كه در شعبان سنهء ست و ثلثين و مائه ( 136 ) ابو مسلم روزى در مجلس منصور نشسته بود . عثمان بن نهيك و شبيب ابن واج « 1 » او را به تيغ زدند و بكشتند و در بساطى بپيچيدند و بپوشانيدند . عيسى ابن موسى كه برادرزادهء خليفه بود درآمد ، گفت : كجاست ابو مسلم ؟ خليفه گفت : اين زمان اينجا بود . گفت : بدرستى كه دانستم رأى او و طاعت او و انديشهء او با ابراهيم بن عبد اللّه بن الحسن بن الحسين بن على كرم اللّه وجهه . خليفه در جواب گفت : واللّه كه نمىدانم بر روى زمين دشمنى مرترا دشمن‌تر از آنكه پيچيده در آن بساط است . چون عيسى بديد ، گفت : « انا للّه و انا اليه راجعون » . در عقب او جعفر بن حنظله درآمد . خليفه گفت : چه‌گويى در كار ابو مسلم ؟ جعفر گفت : اگر در خاطر دارى كه مويى از سر او كم كنى اى بسا خونها كه بريزد . خليفه گفت : بنگر در آن بساط . چون نظر كرد و ابو مسلم را كشته ديد ، گفت : يا امير المؤمنين ، امروز را اول روز خلافت شمار ، و گفت : شعر
زعمت ان الدين لا ينقضى * فاستوف بالكيل ابا مسلم اشرب بكأس كنت تسقى بها * امر فى الحلق من العلقم
و در سنهء خمس و اربعين و مائه ( 145 ) محمد بن عبد اللّه بن الحسن بن الحسن ابن على كرم اللّه وجهه به مدينه خروج كرد . منصور بن عيسى بن موسى را از كوفه با چهار [ هزار ] فارس « 2 » و دو هزار پياده بفرستاد و در عقب حميد بن قحطبه را با لشكرى
هامش
( 1 ) - م : نهنك و شيب بن راج ( ! ) ، با : نهيك و شيب بن راج . متن از يعقوبى 2 : 355 و ر ك : طبرى 2 : 1962 . مروج : رواح ( 2 : 235 ) . ( 2 ) - با : سوار .