ز دريا در برآرد مرد غواص * بكم مدت شود بر تاجها خاص
و از طلوع آن آفتاب اوج عز و جلال ، و نير برج سعادت و اقبال ،
[ ع ] :
همه افلاك شد روشن ، همه آفاق شد خرم
از طنطنهء طبل شادمانى ، و دبدبهء كوس كامرانى صداى بشارت ، و بشرناه بغلام عليم ، در تجاويف گنبد خضرا افتاده ، و از نواى روحافزاى رامشگران ، و زمزمهء چنگ بر قانون خنياگران ، صوفيان صافى نهاد افلاك در چرخ آمدند ،
[ من قران سعدين ] ( امير ) خسرو :
چنگ سرافكنده سر انداخته * موى بمويش ز هنر ساخته
پرده ز ابريشم و از مو طناب * گاه بريشم گرو گه موى تاب
گه چو دل سوختگان فراق * ناى فغان كرده به راه عراق
كرده بهر دست ز آواز تن * زير هرانگشت هزاران هنر
و باغ زاغان را چون دم طاوس از الوان ملابس و انواع نفايس آراسته كرده ، تعبيها ساختند و صنايع و بدايع پرداخت ، و بعد از آنكه مدت سور و مسرت بغايت رسيده و روزگار عيش و عشرت بنهايت كشيد طوى بزرگ ساخته اعيان ملك و اركان دولت را تشريفات فاخر بخشيدند ، [ و حضرت صاحبقرانى از استماع اين خبر بغايت مسرور و مبتهج گشته بشارت رسانرا بفوايد كرم و مواهب دينار و درم از اقران ممتاز و از جهانيان بىنياز گردانيد ، ]
چون ديگر مآثر احوال و صوادر افعال شاهزاده شاهرخ بهادر در محل ( خود ) روضهء ديگر را زينت خواهد [ داد ] ، اكنون بذكر حوادث و وقايع هرات شروع ميرود .