پسر پدر را وداع كرده بطالع سعد و وقت ميمون عزيمت فرمود ، و چون بنواحى ججكتو رسيد ، امير آقبوقا كه حاكم [ بلدهء ] هرات بود ، با علما و سادات و اكابر و اشراف باستقبال آمده ، قاعدهء نثار و ساچق « 1 » و پيشكش تمهيد نمودند ، و جمع حكام و ملوك و سرداران حدود و اطراف خراسان بشرف تقبيل آستان عاليشان سبقت [ و مبادرت ] نموده ، وظايف بندگى و طاعتدارى بظهور آوردند ، و زمستان اين سال در مرابع و مراتع مازندران - كه در فصل شتا بهاريست رشك رياض رضوان ، و طيرهگر مرغزار جنان - چنان كه گفتهاند ،
بيت :
نيست جائى خوشتر از مازندران * يا الهى خيمهء ما زن در آن
اتفاقا قشلاقى فرمود ،
و يكى از ميامن خاك پاك خراسان [ و بركات ] مآثر اين بقعهء فردوسنشان كه قرين روزگار فرخنده آثار [ پادشاه ] شاهرخى گشت ، ولادت ( با ) سعادت [ خلاصهء ] امتزاج اركان و عناصر سلطنت ، نتيجهء ازدواج اعراض و جواهر مكنت و عظمت ،
[ للشيخ نظامى قدس سره ] :
سريرافروز اقليم معانى * ولايت گير ملك كامرانى
برافرازندهء اورنگ شاهى * حوالتگاه تأييد الهى
معز السلطنه و الدين بايسنقر بهادر بود ، كه در [ بيست و يكم ] ذى حجه مذكوره در بلدهء هرات بطالع جوزا اتفاق افتاد .
[ و منه ايضا ] :
نخست اقبال بر دوزد كلاهى * چو وقت آيد نهد بر فرق شاهى
هامش
( 1 ) - ساچق : بكسر جيم پارسى هدايا كه داماد به خانه عروس فرستد و در اينجا مطلق هدايا مراد است .