او عرب بودند ، آن اعراب بر قاضى بيرون آمده احمد را بران ميداشتند كه قاضى را بزند و ايذاء كند ، و او اجابت نكرد ، اعراب گفتند او را كه سرهنگان حشم را حاضر كن ، و تو از مجلس بيرون رو ، « 1 » [ و ما را با او گذار ، ] احمد چنان كرد ، آنجماعت قاضى را بر عقابين « 2 » كشيده ( و ) « 3 » تازيانهء بسيار « 4 » بزدند ، « 5 » [ و در ان وقت عبد إله طاهر در عراق بود ، چون بنشابور آمده محمد بن سعيد باستغاثه پيش او رفت و احوال بگفت ، عبد إله عظيم متغير شد ، و اين حركت و جرئت بغايت بزرگ شمرد ، كه رعايا قاضى را ايذا رسانند و بيحرمتى كنند ، نصر بن سهل در آن فرصت از حج مراجعت نموده بنشابور رسيد ، عبد إله او را بخواند از قضيهء قاضى « 6 » پرسيد نصر گفت مصلحت آنست كه امير صورت حال را از قاضى سؤال كند تا عقل و كفايت او امير را بفراست معلوم گردد ، عبد إله او را بحضور طلبيده پرسيد كه ترا زده است ؟ و شكايت از كه دارى ؟ گفت : از اهل هرات و بادغيس و فوشنج « 7 » ( گفت فوشنج و ) بادغيس را چه گناه است ؟ گفت : آنكه منع آنجماعت نكردند ، و شر ايشان دفع ننمودند ، عبد إله بركاكت عقل ، و قلت ادراك او مطلع شده گفت : اين خصمان تو بسيارند ، و تغافل كرد ، تا آنوقت كه قاضى را قضا رسيد ، و لامحاله اگر از جمع مخصوصى كه او را آلت كرده بودند شكايت نمودى ، عبد إله ايشانرا برمىانداخت ] « 8 »
هامش
( 1 ) - مج : [ و ما را با او گذار ] . مك . پا : اين جمله را ندارد .
( 2 ) - عقابين : بضم عين مهمله و فتح باء موحده بصيغهء تثنيه عبارت از دو چوب بلند است كه برپا كنند و محكومين بمرگ را بر آن بيآويزند . فرهنگ آنندراج .
( 3 ) - مج : تازيانه . مك : و تازيانه .
( 4 ) - مج : بزدند . مك : زدند .
( 5 ) - عبارت : [ و در آن وقت عبد إله طاهر در عراق بود . . . شكايت نمودى عبد إله ايشانرا برمىانداخت ] ، تماما از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 6 ) - در اصل نسخه مج ( رسيد ) با توجه بسياقت عبارت قياسا اصلاح شد .
( 7 ) - عبارت : ( گفت فوشنج و ) - كه در نسخهها نيست و ظاهرا از قلم مصنف يا نساخ سهوا فوت شده - قياسا براى اصلاح و تكميل عبارت متن افزوده شد .
( 8 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج مىباشد .