تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
هجوم كرده روى بهرات آوردند ، [ و با ابو سعيد نيز اتفاق كرده ] راه بيداد پيش گرفتند ، اتراك از بيم تعرض آن طايفهء بىباك پناه بحصار « اختيار الدين » بردند ، غوريان به شهر درآمده اهل فساد سر از گريبان عناد برآوردند ، و [ اصحاب صلاح پاى در دامن اصطبار كشيده در گوشها دم فروبرد ، از قضا ] درين حال پسر تيمور كه داروغه بود [ بسبب مرضى ] فوت شد ، غوريان غوغاى بپاى حصار آوردند ، و از يتيمان فيروزآباد على اسد با زمرهء آتشدانيان چند پشته هيزم آورده بر در حصار آتش زدند ، [ در حقيقت بدان آتش آتش در تمام خراسان انداختند ، ] و خلق هرات چنانچه عادت ايشان است بر بامها دويدند آواز دهل و بوق بذورهء عيوق رسيد ، مغولان تصور كردند كه تمام شهر ياغى است خود را برهنه [ از باره ] به زير انداختند ، غوريان سفاك همه را بقتل آوردند ، چون حضرت صاحب‌قرانى ازين حال وقوف يافت ، ملك غياث الدين پيرعلى را كه [ در ارگ سمرقند ] محبوس داشت ، و پسرش امير غورى [ را كه در اوزگند بود ] فرمود تا هلاك كردند ، و شاهزاده ميرزا ميرانشاه با لشكر در كنار آب مرغاب بود متوجه هرات گشت ، مفسدان غور چون خبر يافتند .
[ ع : چون بز از قصاب و خر از نيشتر ]
روى بگريز نهادند ، و سپاه ظفرپناه مانند گرگ در عقب رمه افتاده بسيارى از جاهلان غور مقتول و مجروح ساختند ، و صاحب‌قران گيتىستان در اوايل رمضان بهرات رسيد ، از فرط غضب و سخط بقتل و اسر خواص و عوام [ هرات ] فرمان ميداد ، بعد از شفاعت بسيار بر مال امان قرار يافته خلقى در تعذيب و شكنجه عرضهء هلاك شدند ، و حضرت صاحب قرانى عزيمت سجستان فرمود . [ چون باسفزار رسيد شيخ على داود خططاى كه حضرت صاحب‌قرانى او را حكومت اسفزار داده بود حصار قريه بدرآباد را عمارت كرده ياغى شده بود ، و تابان بهادر او را كشته - چنانچه پيشتر شمهء گذشت - فرمود تا قلعها را نقبها زده گرفتند ، و مجموع اهل قلعه را بتيغ گذرانيده داود را - كه پدر شيخ على بود - در خانه سوختند ، و آن خانه هنوز برجاست ، و گورخانهء او همانست ، ] و آنچه بسبب اين چند غورى فتان خاكسار واقع شد در بلاد خراسان خصوصا در هرات و اسفزار ، از قتل ، و غارت ،