جنگ بود ، حضرت صاحبقران ملك هرات را طلب داشته فرمود كه اين قوم نوكر و دستنشان تواند ، ايشان را نصيحت كن تا بيرون آيند و مردم تلف نشوند ، ملك به شرط و بيمان و عهود و پيمان ايشانرا بيرون آورد ، چون حضرت صاحبقرانى يكجهتى ( و مردانگى ) [ و يگانگى ] ايشانرا مشاهده نموده بود ، همه را امان داده ، ادرار و انعام فرمود ، و محافظت و كوتوالى قلاع از تركستان تا كاشغر بديشان داده تمام مال و واجب آن نواحى را در وجه مواجب ايشان مقرر داشت .
و بعد از تسخير ممالك خراسان توجه بمستقر اقبال فرموده ، سرداران خراسان را رخصت معاودت باوطان ايشان ارزانى داشت ، و ملك [ هرات ] را همراه داشته ، منشور ايالت هرات بنام پسرش امير غورى نافذ گشت ، ملك [ غياث الدين پيرعلى ] را چون روز دولت [ بزوال ] و كوكب اقبال بوبال روى آورده بود ، در راه حركتى كرد كه او و پسرانش را حكم حبس شده بسمرقند بردند و محبوس كرده ، « اميركه » ولد « امير تيموركه » بداروغگى هرات مأمور شد .
پس در سنهء خمس و سبعين و سبعمايه حضرت صاحبقرانى ديگرباره بعزم خراسان يراق لشكر فرموده ، جهت دفع شرارت ، و رفع جسارت بقيهء ملوك غور كه مادهء شروشور بودند متوجه گشت ،
و سبب آن بود كه [ اولاد ملك فخر الدين كرت ] ملك محمد و برادر ، در زمان [ ملك معز الدين حسين و ] ملك غياث الدين پيرعلى مفلوك [ و منكوب ] بودند ، [ حضرت صاحب قرانى هرات را فتح فرمود ، عرضه داشت نمودند ، كه ملك حسين كه عمزادهء ما بود املاك پدران ما را بظلم و ستم تصرف كرده ما را محروم ساخته است آنحضرت ايشان را به نظر مرحمت ملحوظ داشته ، ملك محمد ] را حكومت غور داد ، و ابو سعيد سپهسالار كه آباى او امراى غور بودند - و ملك غياث الدين پيرعلى ده سال بود كه او را محبوس داشت - خلاص داده مطلق العنان ساخته بود ، درين محل ملك محمد ] از غور با جمعى فتان مغرور ،
[ بيت ] :
همه فكنده تن اندر مغاكهاى هلاك * همه نهاده دل اندر نشانهاى خطر