تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
كرد تا مردم بترسند و شهر [ را ] نگاه دارند ، ملك گفت : من خون ناحق چون كنم ، گفت : پس شهر نگاه نميتوان داشت .

بعده :

از جانبين بمراسله و مراوده توسل نموده ، متوسطان آمدورفت كردند ، حضرت صاحب‌قرانى فرمود كه اگر بجنگ و عناد مسخر شوند نتيجه هلاك و بوار و تخريب دار و ديار خواهد بود ، و اگر بايلى و انقياد پيش آيند ، ثمره ( اش ) امن‌وامان و صيانت دماء و عيال مسلمانان [ باشد ] ،
زين هردو كدامت اختيارست بگير ،
ملك باب مخالفت و راه متابعت بست و گشاد ، و گريبان معذرت و دامان معاندت گرفت و گذاشت ، و از شهر بيرون آمده در باغ زاغان بشرف تقبيل بساط گردون عديل اختصاص يافت ، حضرت صاحب‌قرانى ملك را نوازش فرموده بتاج و كمر سرافرازى داد ، و باعزاز و اكرام بازگردانيد ، ديگر روز اكابر و اشراف و مشاهير و اعراف بيرون آمده ، ( حضرت ) صاحب‌قرانى به شهر درآمد ، و بحصار رفته والدهء ملك را كه از اقرباى طغاتيمور خان بود پرسش [ فرمود و ] دلدارى و استمالت نموده بيرون آمده ، و از باغ زاغان به او لنگ كهدستان خراميده ، حكم فرموده تا باروى قديم شهر ( را ) چون [ دل ] دشمنان خراب ساختند ، و دروازه‌ها را چون بنياد عمر مخالفان كنده ، كنگرها و بروج را [ كه ] چون سر متكبران باوج سماء مىشود در حضيض خندق انداختند ، و درهاى آهنين متكلف كه بالقاب ملوك كرت موشح بود ، بر گردونها نهاده به شهر سبز « 1 » نقل كردند ، و خزاين و دفاين چند ( ين ) سالهء ملوك را [ كه بغرايب نفايس و بدايع رغائب مشحون بود ] بيرون آورده بردند ، و مال ( امانى ) تحميل كرده بسه روز ستانيدند ، و دويست كدخداى نامى از شهر و توابع حكم شد كه به شهر سبز برند ، پس قلعهء اسكلجه را - كه امان كوه نيز گويند - ملك بپسر خورد خود امير غورى سپرده بود ، [ و او بشجاعت مشهور و بجلادت مذكور بود ] ، حضرت صاحب‌قرانى فرموده كه ملك پسر خود را بتدبير [ و لطايف الحيل ] از قلعه بيرون
هامش
( 1 ) - شهر سبز : از بلاد تركستان كه به « مدينة الخضرا » با قبة الخضرا مشهور بوده است .
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 41 | سيد محمد كاظم امام / معين الدين محمد زمچى اسفزارى