تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠

فردوسى طوسى :

جهان سربسر بود درياى قار * برافروخته شمع ازو صد هزار ز ناليدن بوق و بانگ سپاه * تو گفتى كه خورشيد گم كرده راه
روز ديگر ( نيز ) بجنگ و محاربه گذشت ، شب از دروازهء انصارى جمعى ( دلاوران ) بيرون آمده شبيخون زده ، چند كس از سپاه صاحب‌قرانى كشته بسرعت بازگشتند ، روز جمعه جنگ سلطانى انداختند ، لشكر خورشيد حسام ، بهرام انتقام ، از اطراف شهر صفوف آراستند ، و اهل شهر مداخل و منافذ مضبوط و مستحكم ساخته در مقام مقاومت قايم گشتند ، حضرت صاحب‌قرانى بتفرج تعبيه لشكر آمده ، سپاه نصرت پناه ، در نظر كيميا اثر ، بهادر ( يها ) نمودند ، [ و داد مردى و مردانگى داد ، ( و ) جانبازيها و سر ( ا ) فرازيها [ كه هميشه شعار ايشان بود ] بظهور آوردند ، امير انكوتيمور ، و امير سونجك ، و ديگر امرا خود را بفصيل رسانيده نردبانها بر ديوارها نهادند ، و بالا آمدن گرفت . و ملك بنفس خود بر پشت دروازهء [ پل ] انجيل كوششهاى مردانه نمود ، ع :
ولى بكوشش خود سرخ‌روى نتوان شد ،
لشكر صفدر صاحب‌قران پيش رفته بعضى از نزديك كوشك ميرغنى كه حالا مسجد [ جامع ] و مدرسه [ و بقاع خيرات ] حضرت [ مملكت پناهى ] مقرب الحضرت السلطانى ( اعتضاد الدولة الخاقانى امير نظام الدين عليشير ) در آن موضع احداث ( يافته ) [ از محلى كه آب شهر درمىآمد ] در آمدند ، و اول كسى كه بر بالاى شهر [ بند ] بالا آمد خليل يساول بود ، و لشكر فيروزى اثر دروازها شكستند ، و ديوارها شكافته بشهربند درآمد ( ند ) ، و از نزديك قلعه قريب به دو هزار كس گرفته پيش [ حضرت ] صاحب‌قرانى بردند ، و مرحمت فرموده خون ايشان را بخشيد ، و حكم فرمود كه هركس از رعيت بباره و فصيل نيايد جان و خان‌ومان او توامان امان باشد ، بعد از آن رعايا را ياراى رفتن باره نبود ، و كس حكم ملك نمىشنود ، و امير اسكندر شيخى گفت چند كس را در سر محلها سياست مىبايد
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 40 | سيد محمد كاظم امام / معين الدين محمد زمچى اسفزارى