سپاه ظفرپناه بقصبهء « فوشنج » رسيده مردم آنجا [ پيش آمده ] حربهاى سخت كردند ، تا يك هفته [ مقاومت نمودند آخر ] مسخر شده . قلعه و قصبهء ايشانرا [ چون دل و خاطر ايشان خراب و ويران ، و ] كوفته و پريشان ساختند ، و از آنجا نهضت نموده بظواهر ( بلدهء ) هرات فرود آمدند ، و شهربند بيرون را نقطه مثال در ميان گرفته ، دايرهوار بر گرد آن محيط گشتند ، و ملك ما را هواى معاشرت راح مشكين ، و مباشرت صباح ملاح ، و مذاكرهء اشعار فصاحت شعار ، و محاورت بذلهاى شيرين ، و نكتهاى آبدار بر طبيعت غالبتر از ترتيب سپاه ، و ساز سلاح ، و آهيختن تيغ ، و افراشتن رماح ، و اشتعال حرب و پيكار ، و ارتكاب شدايد معركه و كارزار بود ، « 1 » و از غايت حلم و كمآزارى ابواب سياست كه يك ركن رياست ( است ) مسدود ، و اسباب حزم و صيانت كه اصل الباب ايالت و سلطنت است مفقود بوده ،
[ كمال اسمعيل ] :
مملكت راست چون ترازويست * دائم از عدل خود معير دار
يكسرش آهن است و يكسر زر * هردو با يكديگر برابر دار
هامش
( 1 ) - حافظابرو در وصف ادبدوستى ملك غياث الدين و مجالس ادبى او مينويسد :
« و مجلس او ( ملك غياث الدين كرت ) دايم بانشيد اشعار آبدار ، و نكات چون در شاهوار ، و نوشانوش ساقى ، و بريق چهرهء تركان ايلاقى بود » .
و همو درين باره مينويسد : « شهر را محاصره كردهاند و باستعداد حصار گرفتن مشغول گشته و نردبان و خرك و عراده و منجنيق ترتيب ميدهند ، هنوز بطرح عمارات و ضبط كبوتر خانه و ترتيب آلات مجلس و انواع سازهاى موسيقى و امثال آن مشغول بود » ( زبدة التواريخ بايسنقرى - ربع چهارم از تاريخ عمومى حافظابرو - نسخهء خطى كتابخانه ملى ملك ) .
عشق و علاقه بادب و هنر از صفات ممتازه همه ملوك كرت بوده ، و هريك از پادشاهان كرت شاعرى نامدار و نويسنده زبردست و خوشنويسى ماهر بودهاند ، سيفى در وصف ملك فخر الدين مينويسد : « چون راح روحافزا بروز در مزاج او اثر كردى بفرمودى تا راويان بآواز خوش اشعار دلكش خواندندى ، و در بحث و تفتيش معانى و الفاظ آن باندما و جلاس و شعرا سخن راندى و در عهد او چهل شاعر نامدار مدح او گفتندى . . . » . ( مونس الاحرار - بدرجاجرمى - نسخه مخطوطه كتابخانه ملى ملك . تاريخنامه هرات - سيفى هروى ص 151 ) .