لطف و عنف است آهن و زر او * هردو بر جاى خود مقرر دار
دوستانرا بزر توانگر كن * دشمنانرا بتيغ سر بردار
لاجرم مخايل خلل و عوارض زلل باركان مملكت راه يافته روزبروز [ آثار « 1 » ] ادبار از مجارى روزگار او متظاهر بود ، و ساعت بساعت امارات زوال روز دولت و اقبال از فحاوى [ احوال « 2 » ] او متوافر ، جنود نصرة وفود حضرت صاحبقران شهر را محاصره كرده ترتيب نردبان و عراده و منجنيق مينمودند ، و ملك در پرده بآهنگ موسيقى و ساز مجلس [ انس « 3 » ] و طرح خانهء كبوتر و اسباب ملاهى مشغول ،
ع « 4 » :
دلا دامن فراهم كن ، كجا و ما كجا ايشان ،
ملك ساده « 5 » [ آنچه بر وزن آنست ] به خيال آنكه رعيت از حميت زن و فرزند و مال و عيال خود جنگ خواهند كرد ، و بجان كوشش نموده ، خود را تسلى ميداد و حضرت صاحبقران فرمود تا ديوارهاى بيرون شهربند ( را ) كه اكثر باغات بود انداختند ، و در مقابل شهر و حصار [ و خندق ] مقابل كوب ساختند ، و از هردو جانب رايات جنگ و وغا برافراخته غلغلهء جوش و غوغا ( در ) سقف گنبد خضرا انداخت ، [ ناگاه از شهر جماعت « كذا » از دليران جنگى در دروازه گشاده بيرون آمدند و جنگى عظيم و قتل بسيار واقع شد ، و آخر روز هردو گروه بمقام خود بازگشتند ، ] آنشب پاسى داشتند كه تا روز از خروش دلاوران هندوى پاسبان فلك ديده برهم ننهاد ، و از ولولهء نعرهء پردلان و نفير حاضر باش حارسان گوش بهرام برفراز قلعهء مينافام كر گشت ،
هامش
( 1 ) - مج . پا : آثار . مك : اين كلمه را ندارد .
( 2 ) - مج : احوال . پا . مك : اين كلمه را ندارد .
( 3 ) - مج . پا : انس . مك : ندارد .
( 4 ) - مج : ع . پا . مك : ندارد .
( 5 ) - مج : [ آنچه بر وزن آنست ] . ؟ پا . مك : اين جمله را ندارد .