برحسب فرمان بدرگاه حضرت صاحبقران آمده مقدم او باعزاز و اكرام تمام تلقى يافت ، و حضرت صاحبقرانى در امر عزيمت بجانب هرات مشورت فرمود ، مقرر بر آن شد كه امير على بيك اول بهار حاضر شده عزيمت بامضا رسانند ، و بعهد و ميثاق مؤكد تعهد نموده محترم و مكرم بازگشت ، و چون ميعاد نزديك شد عرضه داشت كرد كه هرگاه توجه فرمايند ملازم ركاب نصرت انتساب باشد ] . پس حضرت صاحبقرانى به اجتماع لشكرها فرمان داده ، با سپاهى بهيبت چون امواج دريا از آب جيحون عبور نمود ، و ملك محمد [ برادر ملك غياث الدين پيرعلى كه سرخس داشت ، بشرف بساط بوسى رسيد ، و ] بعواطف خسروانه اختصاص يافت ، و قاصدى بفرمان حضرت صاحبقران بطلب امير على بيك ( بن ارغونشاه ) رفت عجب آنكه نيامد ، و بوعده وفا نكرد ، و عجبتر آنكه قاصد را نگاهداشت ، و رها نكرد ، آنحضرت از آب مرغاب گذشته عنان توجه بجانب مزار مهبط الانوار جام [ و قصبهء كوسويه ] معطوف فرمود [ ه ، بسبب آنكه چون ملك نشابور را بتجديد گرفته بود ، و بعضى از لشكر او آنجا بودند نتوانند كه بملك ملحق شوند ] ، و در اوايل ذى الحجه سنهء مذكوره بكوسويه اتفاق افتاد و حاكم آنجا مهدى استقبال نموده بالتفات همايون سرافراز گشت ، و موكب همايون از آنجا متوجه « تايباد » شد ، كه مقام و مولد و معبد و محتد جناب قدسىمآب حقايق پناه مولانا زين الملة و الحقيقة و الدين ابو بكر قدس إله اسراره بود ، و حضرت صاحبقران كس فرستاد كه بادب پيش جناب مولانا رفته گويد كه امير اينجا رسيده به حكم : القادم يزار ، شما را بديدن او مىبايد آمد ، مولانا فرمود كه فقير را با امير هيچ مهمى [ نيست ، حضرت ] صاحبقران چون اين معنى را استماع فرمود متوجه ( زيارت ) مولانا گشت ، در اثناى نصايح كه مولانا ميفرمود ، حضرت صاحبقران گفت چرا ملك خود را نصيحت نميكنى كه خمر مىخورد ، و بمناهى و ملاهى اشتغال مىنمايد ، جناب مولانا فرمود ، كه او را گفتم نشنيد ، حقتعالى شما را برو گماشت شما هم اگر نشنويد ديگرى را بر شما گمارد ، [ حضرت ] صاحبقرانى رقت آورده ، بيرون آمد و ميفرمود كه در زمان حكومت خود با هركس از گوشهنشينان ملاقات كردم او از من ترسيد ، و من از مولانا ترسيدم ، مرد حقانيست ، پس متوجه هرات شده ، اواسط شهر مذكور
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 37
مساهمون: سيد محمد كاظم امام
ص٣٧