و در سنهء تسع و تسعين و سبعمايه از مشرق اقبال صاحبقرانى آفتابى طلوع كرد كه سبب روشنائى ممالك عالم بود ، و از صلب همايونش قرة العينى در نظر آمد كه واسطهء بينائى اعيان بنى آدم گشت ،
لخواجه سلمان :
ز كان سلطنت لعلى سزاى تاج شد پيدا * كه لؤلؤ با همه لطف از بر گوشش بود لالا
مهى گشت از افق طالع كه پيش طالع سعدش * كمر چون تو امان بستست خورشيد جهانآرا
يعنى : خسرو فيروزبخت ، آرايندهء ديهيم و تخت ، مظهر رحمت الهى ، فرازندهء اورنگ پادشاهى ، معين السلطنة و الدنيا و الدين ، شاهرخ بهادر ، در روز پنجشنبه چهاردهم ربيع الآخر سنهء مذكوره ، بفر قدوم ظفر ملزوم عرصهء گيتى منور ساخت ، و ساحت مملكت از انوار طلعت [ فرخنده آثار ] ش مزين گشته ، رايت نشاط از بساط اغبر بر فراز فلك اخضر برافراخت ، و طالع فرخنده مطالع ولادت بزرگوارش « قوس » بود كه خانهء مشتريست بانواع دلايل سعادت موصوف و باضاف آثار اقبال و دولت محفوف . در مبادى احوال آيات منتهاى كمال بر جبين مبينش مبين ، و در اول نهار ظهور انوار آفتاب اقبال بىزوال از صفحات دولت مثبتش طالع ،
لخواجه سلمان رح « 1 » :
طالع عالم همايون شد بميمون اخترى * منتظم شد سلك ملك و دين بوالاگوهرى
« 2 » [ چون صوادر احوال سعادة مالش در محل خود مذكور خواهد شد درين مقام بزيادتى اطناب اقدام نمودن مناسب نبود . ]
هامش
( 1 ) - مج : لخواجه سلمان رح . مك : سلمان .
( 2 ) - عبارت : [ چون صوادر احوال . . . نمودن مناسب نبود ] از زيادات مج مىباشد .