كه همراه او بودند وظايف و ادرار مقرر فرمود ،
« 1 » [ چون توقف درويش در آن ديار دير كشيد ] بعرض « 2 » شاه رسانيده بود كه چون دست اميد در زيل اين دولت زدهام ، « 3 » [ دوست و دشمن از دور و نزديك چشم نهادهاند كه مآل حال چه خواهد بود ، ] اگر « 4 » مدد و همت پادشاه شامل حال درويش گردد ، خراسان را اضافت مملكت فارس گردانم ، شاه را اين صورت موافق خاطر افتاد ،
ع « 5 » :
چشم برهم زد و گفتا برسد درويشان ،
پس مراكب خاص ، و طبل و علم ، و خلعت معلم ملمع ، و كمر مرصع ، و مردان دلاور بدرويش داده ، او را « 6 » [ با بسطت موفور ، و حشم و حشمت فراوان ] بفرستاد ، چون بخراسان « 7 » رسيد ، غلبهء تمام از درويشان و غير ايشان كه از بيم خواجه على مؤيد مخفى « 8 » و متوارى بودند بدرويش ملحق گشتند ، و امير اسكندر شيخى كه از قبل ملك غياث الدين پيرعلى حاكم نشابور بودند به او پيوسته قصد سبزوار را كردند ، چون خواجه على قوت مقاومت نداشت منهزم شده بمازندران رفت ، و درويشان سبزوار را گرفته قلاع جاجرم و بحرآباد فتح كردند ، پس درويش ركن الدين بملك غياث الدين پيرعلى از روى استقلال مكتوبى نوشت و اكثر احوال و اوضاع را اسناد بجانب شاه شجاع كرد ، ملك فرمود تا در جواب مكتوب درويش اين بيت ثبت كردند ،
بيت :
اگر خراب شود مملكت ز شاه مرنج * كه پيش اهل حقيقت گناه درويش است
هامش
( 1 ) - مج : چون توقف درويش در آن ديار دير كشيد . مك : اين عبارت را ندارد .
( 2 ) - مج : بعرض شاه رسانيد كه چون . مك : بعرض رسانيده بود كه چون .
( 3 ) - عبارت : [ دوست و دشمن . . . چه خواهد بود ] از زيادات مج مىباشد .
( 4 ) - مج : اگر مدد و همت . مك : اگر همت .
( 5 ) - مج : ع . مك : ندارد .
( 6 ) - عبارت : [ با بسطت موفور . . . فراوان ] از زيادات مج است .
( 7 ) - مج : خراسان . مك : بخراسان .
( 8 ) - مك : مخفى بودند . مج : مخفى و مدفيرى ؟ بودند قياسا به ( متوارى ) اصلاح شد .
پا : لايقرء است .