چمن ششم از روضهء هشتم در بيان حالاتى كه در ميان « 1 » حضرة صاحبقرانى و ملك هرات بود ،
در سنهء ثمان و سبعين و سبعمايه حضرت امير صاحبقران تيمور گوركان ، ايلچى پيش ملك غياث الدين پيرعلى فرستاده . تجديد عهد مصادقت و موافقت نمود ، و پيغام فرستاد كه ميان « 2 » ما دوستى موروثى و محبت قديمى است ، و همت بر آن مصروف كه روزبروز تزايد پذيرد ، و مواد بيگانگى بالكليه از ميان برخيزد ، ملك اظهار اطاعت « 3 » و خدمتكارى كرده ، گفت : اگر حضرت امير فرزندم پير محمد را بغلامى از خاك بردارد حاكم است ، حضرت صاحبقرانى « سونچ قتلقآغا » خواهرزادهء خود را نامزد ملكزاده كرد ، و انواع تربيت و نوازش دربارهء او مبذول فرموده ، در يورش خوارزم همراه موكب همايون « 4 » صاحب - قرانى بود .
مقارن اين حال ، درويش ركن الدين « 5 » كه بفارس رفته بود ، [ گذارش يافت ] :
جلال الدين شاه شجاع دربارهء او مرحمت « 6 » و عاطفت نموده ، جهت او و سيصد كس
هامش
( 1 ) - مج : كه در ميان حضرة صاحبقرانى و ملك هرات بود .
مك : كه ميانهء حضرت صاحبقرانى و ملك بود .
( 2 ) - مج : ميان ما دوستى موروثى و محبت . مك : ميان دوستى مورد شد ( كذا ؟ ) و محبت .
( 3 ) - مج : اطاعت و خدمتگارى كرده گفت اگر حضرت امير فرزندم .
مك : اطاعت كرده گفت اگر فرزندم .
( 4 ) - مج : همايون . مك : ندارد .
( 5 ) - مج : درويش ركن الدين بفارس رفته بود گزارش يافت جلال الدين .
مك : درويش ركن الدين كه بفارس رفته بود و جلال الدين .
( 6 ) - مك : مرحمت نموده جهت او و مردم او كه سيصد نفر بودند .
مج : مرحمت و عاطفت نموده جهت او و سيصد كس همراه او بودند .