ديگر سال لشكر برده « 1 » و خرابى و بيرانى « 2 » بسيار كردند ، [ باغات « 3 » بريده ، عمارات كندند ، و كاريزها انباشته ، درختان از بيخ انداختند ، اتفاقا ] در خلال اين احوال ملك يكى از رعاياى آنجا را پرسيد كه بناى اسلام چند است ، آن شخص بىتأمل بعبارت بليغ گفت :
بمذهب « 4 » ( خواند ) ملك سه اول : غلات مردم را چرانيدن ، دوم : كاريزها انباشتن سوم : درختهاى مسلمانان از بيخ بركندن « 5 » ، ملك منفعل گشته دست از آن افعال بداشت ، و بهرات آمد ،
« 6 » [ تا در سنهء سبع و سبعين و سبعمايه اسكندر شيخى ولد افراسياب حلاوى بسببى از اسباب از مازندران جلا كرده بخراسان آمد و با درويش ركن الدين كه خليفهء شيخ حسن جورى بود اتفاق كرده ، خواجه على مؤيد قصد ايشان نمود ، قوت مقاومت نداشتند ، درويش ركن الدين بفارس رفت و امير اسكندر بهرات آمد با هزار سوار ، ملك غياث الدين پيرعلى او را تعظيم نموده همهء مردم او را مرسوم و انعام فرمود ، و مال غوريان فوشنج و چند موضع ديگر جهت اخراجات خاصهء او تعيين كرد .
پس ملك ] در اول بهار ديگربار عزيمت نشابور نمود ، و امير اسكندر درين يورش سعى وجد بيحد نمود و اين نوبت ملك « 7 » را فتح نيشابور ميسر گشت ، آن را بامير اسكندر شيخى سپرده ، خود بهرات مراجعت نمود ، و شوكت و عظمت او بيفزود .
هامش
( 1 ) - مك : برده خرابى بسيار . مج : برد و خرابى و بيرانى بسيار .
( 2 ) - بيرانى : « بيرام و بيرانه » بر وزن و معنى ويران و ويرانه كه نقيضآباد است .
امير خسرو :در عهد او چه جوئى دلهاى خسته از غم * در ملك مير ظالم بيرانه چند خواهىفرهنگ آنندراج
( 3 ) - عبارت : [ باغات بريده . . . اتفاقا ] از زيادات مج است .
( 4 ) - مك : بمذهب خواند ملك . مج : بمذهب ملك .
( 5 ) - مج : بركندن . مك : كندن .
( 6 ) - عبارت : [ تا در سنه سبع و سبعين و سبعمايه اسكندر . . . اخراجات خاصهء او تعيين كرد ] از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 7 ) - مج : ملك را فتح نيشابور ميسر گشت آن را بامير اسكندر شيخى سپرد خود بهرات مراجعت نمود و شوكت و عظمت او بيفزود . مك : ملك فتح ميسر گشت بامير اسكندر شيخى ولد ( كذا ) كه بسببى از اسباب از مازندران جلا كرده بخراسان آمده بود و ملك او را تعظيم بسيار نموده سپرده خود بهرات مراجعت نموده و شوكت و سلطنت او بيفزود .