ماند همچون صيت تيغ شاه دين سلطان حسين * تا ابد اين شعر نامى در خراسان يادگار ] « 1 » .
القصه : افواج تراكمه كه در هرات بودند هم در آن صبح شام سرورى روى بهزيمت نموده بجانب قهستان روان شدند ، و على الصباح بيست و سوم شهر صفر « 2 » [ گفتوگوى ] اين خبر در السنه و افواه افتاد ، و هرچند مردم بيشتر تكرار اين واقعه ميكردند عجبتر مىنمود ، بلكه از « 3 » ( غايت ) ندرت و اعجاب جمعى كه ميديدند هم تصديق نمىنمودند .
زهى صنعت كه ميخواهد چنين قدرت پديد آرد * كه مردم گرچه مىبينند هم نايد ز خود باور
و « باغ زاغان » كه مشحون بود بنفايس جواهر و ظروف فضه و ذهب و اسبان بدوى و زينهاى مرصع و غرايب سلاح « 4 » [ و سلب ] ، و رغايت كتب و چينىآلات ، و عجايب طرايف و تنسوقات تمام بغارت رفت . « 5 » [ و امير على جلاير كه عمدهء استظهار و مدار عليه كاروبار آن درگاه بود ، چون استماع اين خبر نمود بضرورت گوشهء گرفت ، و بعد از تفحص و تجسس به قضاى الهى گرفتار آمده . بوساطت برهان قاطع تيغ آبدار سرش وداع تن ، و روحش فراق بدن اختيار كرد . و از « 6 » ] جمع امراى - كه تربيت يافته و از خاك برداشتهء
هامش
( 1 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 2 ) - مج : [ گفتوگوى ] .
مك : اين جمله را ندارد .
( 3 ) - مك : بلكه از غايت ندرت .
مج : بلكه از ندرت .
( 4 ) - مج : و سلب . مك : ندارد .
( 5 ) - عبارت : [ و امير على جلاير كه عمدهء استظهار و مدار عليه كاروبار . . . . فراق بدن اختيار كرد و از ] از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 6 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج مىباشد .