در سنگ جاى گرفت ، و آثار خوف و باس ، و رعب و هراس موكب همايون در ضماير مخالفان مانند خمار در خمر مخمر گشت . قاصدان ملك - كه از اطراف و جوانب گردن بركشيده بودند - از استماع اين احدوثه سرافكنده گشتند ، و مبارزان معارك مردى و مردانگى - كه تير ايشان از قبهء زرين خورشيد ميگذشت ، و سپر لاجوردى افلاك از زخم تيغ و سنان ايشان مشبك مىگشت - از حيرت اين واقعه شرمنده بماندند .
« 1 » [ در آن فرصت بالتماس يكى از ارباب « 2 » « علم ادوار » - كه در باب اين قضيه صوتى ساخته بود - مؤلف را غزلى اتفاق افتاده كه بعضى از ابيات آن اينست :
لمؤلفه :
اى غبار راه تو در چشم گريان يادگار * رفتى و ماند از تو در دل داغ هجران يادگار
ماند بر رخسارهاى زرد تا دور ابد * بر مثال سكه بر زر داغ سلطان يادگار
اين بياض چهرهء روز و سواد زلف شب * مانده است از روى و موى خوبرويان يادگار
هامش
( 1 ) - عبارت : [ در آن فرصت بالتماس يكى از ارباب « علم ادوار » . . . تا ابد اين شعر نامى در خراسان يادگار ] از زيادات مج مىباشد .
( 2 ) - « علم الادوار » : مراد مصنف علم موسيقى است كه از فروع آن « علم تأليف الالحان و الاصوات » و « علم الايقاعات » مىباشد ، اما علم الادوار در اصطلاح فرهنگ اسلامى نام يكى از فروع علم نجوم و هيئت افلاك مىباشد ، و اطلاق آن بر علم موسيقى در جائى به نظر نرسيد . مولى احمد بن مصطفى معروف به طاش كبرىزاده مينويسد : « علم الادوار و الاكوار - و الدور يطلق فى اصطلاحهم على ثلثة ماية و ستين سنة شمسيه و الكور على ماية و عشرين سنة قمرية ، و يبحث فى العلم المذكور عن تبدل الاحوال الجارية فى كل دور و كور و هذا من فروع علم احكام النجوم » و كتاب « علم الادوار فى احكام النجوم » از تصانيف ابو معشر بلخى مشهور است . ( مفاتيح العلوم - خوارزمى ص . 235 ليدن .
مفتاح السعادة و مصباح السيادة ج / 1 - ص 322 . و كشف الظنون - ج / 1 ص 50 ) .