تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
مملكت كنارى گرفته چنانچه هيچكس را از حال او خبرى نبود ، و فرصت نگاه ميداشت تا خاقان چين را از حال او فراموش شد ، و اقطار و اطراف ممالك را از وجود معاند و معارض خالى شمرده ، ايمن و مطمئن بمعاشرت شراب و مباشرت اتراب و ملاعبت لعبتان چين و معانقت دلبران زهره‌جبين مشغول مىبود ، بهرام با لشكر مريخ انتقام از گوشهء كه هيچكس را خبر نبود بيرون تاخته ، در فضاى صحراى شبيخون بر سپاه خاقان زده شمل ملتئم او را متفرق گردانيد ، و جمع منتظم او را پريشان ساخته ، خاقانرا بقتل رسانيد . و بار ديگر بجلالت « 1 » وافر و ابهت وافر و سطوت موفور و شوكت ظاهر متمكن گشت ، و پيش از زمان او تا بآدم و بعد از روزگار او تا به آن دم كه اين فتح نامدار ظهور يافته دستبرد بهادرانهء بهرام پيش همه‌كس از سلاطين ايام و خواقين عاليمقام معتبر و مسلم بوده ، و هيچكس را مثل آن نصرت اتفاق نيفتاده . اما از طنطنهء مهابت اين فتح همايون جاى آن هست كه گور بهرام‌گور بلرزد ، و از دبدبهء صلابت اين دستبرد نادر الوقوع پاى رستم دستان از مقام تمكن بلغزد ، چه بهرام را در تمامى ممالك غير از خاقان هيچكس معاندى و معارضى نبود ، آن تهور و مردانگى بدان دليرى نمود ، و حضرت اعلى در وقتى از ميمنه و فارياب بعزيمت اين دستبرد پاى در ركاب كامياب آورد از طرف شرقى و شمالى آن‌مكان تا سرحد تركستان مردم بتبعيت اولاد سلطان سعيد در مقام انتقام و عداوت بودند ، و از جانب غربى و جنوبى تا نواحى بغداد و هرمز جهت تقويت و تمشيت يادگار محمد ميرزا در معرض معارضه و معاندت ، كسى كه در چنين محلى كه تصور طرفين او محض آفت و مخالفت باشد ازين گونه جرأتى نمايد ، و بدين نوع تهورى كه عديل ندارد ، و هيچ متنفس را مثل اين قضيه در خاطر نميگردد ، از هيبت اين سطوت مردانه زهرهء نهنگان دريا آب مىشود ، و از سورت آتش اين صولت بهادرانه گردهء پلنگان صحرا كباب ميگردد ] « 2 » . از وقوع اين حال شعلهء نيران قهر سلطانى در دلهاى سخت اعادى چون آتش
هامش
( 1 ) - كذا ؟ بتكرار كلمهء « وافر » ؟ . ( 2 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج مىباشد .
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 364 | سيد محمد كاظم امام / معين الدين محمد زمچى اسفزارى