در گوشهء مست خواب و مخمور شراب افتاده بود « 1 » [ ند ، و ] يادگار محمد ميرزا ، با دو سه خدمتگار « 2 » [ ان ] پانگار « 3 » در بام كوشك بنوعى در خواب غفلت رفته كه گوئى تا قيامت بيدار نخواهد شد . و زبان روزگار در بيان حال مىخواند ،
« 4 » [ لخواجه عماد فقيه ] :
ترا كه گفت كه در باغ عيش و مسند ناز * مى شبانه خور و خواب صبحگاهى كن
تا وقتى كه بهادران موكب ميمون سلطانى « 5 » [ ب ] نزديك چهلستون رسيدند يك تن از آنجماعت واقف نگشت ، « 6 » [ و ] حضرت اعلى آفتابوار تيغ ظفرنگار برآورده جمعى « 7 » ( را ) فرمود تا بر سر يادگار محمد « 8 » [ ميرزا ] رانده او را در خواب گرفتند ، بيچاره چون چشم خوابآلود بگشاد ، بخت خفته در خواب رفته ديد ، و دولت بيدار بر سر آمده ندا ميكرد .
« 9 » [ مصراع ] :
كافتابت برسر آمد برنميخيزى هنوز
هامش
( 1 ) - مج : افتاده بودند و يادگار .
مك . س : افتاده بود يادگار .
( 2 ) - مج : خدمتگاران . مك . س : خدمتگار .
( 3 ) - پانگار : زينت . نگار : زينت .
( 4 ) - مج : لخواجه عماد فقيه . س : بيت .
مك : اين جمله را ندارد .
( 5 ) - مج : سلطانى بنزديك .
مك : سلطانى نزديك .
( 6 ) - مج : و حضرت . مك . س : حضرت .
( 7 ) - مج : جمعى فرمود .
مك : جمعى را فرمود .
( 8 ) - مج : محمد ميرزا رانده .
مك : محمد رانده .
( 9 ) - مج : مصراع . مك : كلمهء مصراع ندارد . س . عبارت ( مصراع : كآفتاب . . . هنوز ) را ندارد .