در شرب مدام افتاده ، چون نرگس و بنفشه سر از خواب مستى و مخمورى برنمىآرد ، و حبابوار خانه جز در سر پياله و پيمانه ندارد ، و از غرور جوانى ، و نشاط كامرانى بامور ملكدارى و سلطانى نمىپردازد .
« 1 » [ لخواجه ] حافظ :
حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر * كلاهداريش اندر سر شراب رود
همه روز از غرهء صباح تا طرهء رواح جز با اقداح همدم نيست ، و هرشب از سياهى شام تا سفيدى بام در شبستان او به غير از مطرب و ساقى محرم نه ، عرصهء ساحت درگاه و بارگاه از ضبط و حراست رقيبان و نقيبان خالى ، و حوالى ديوان و ايوان از محافظت و ملازمت اعيان و اركان فارغ ، و رعايا و سكنهء مملكت از فساد و بيداد تراكمه عظيم مضطر و مضطرباند . چون ضمير منير حضرت اعلى بر كيفيت اين احوال اطلاع يافت ، همت و نيت بر اعلاى اعلام دين الهى و استخلاص مسلمانان از تعرض و تعدى آن طايفهء ياغى باغى مرتكبان مناهى و تباهى جزم فرمود ، و عزايم پادشاهانه بر تحرى مراضى حضرت خالق البرايا و دفع رزاياى آن فئه ظلمه از قاطبهء رعايا مقصور داشته ، متوكلا على إله نه باستظهار حشم و سپاه با همان معدودى ( چند ) كه در سايهء رايت ظفرپناه حاضر بود ( ند ) ، از نواحى ميمنه و فارياب ،
« 2 » [ ع : ] ظفر همعنان « 3 » ( و ) ملك همركاب
بنوعى كه فحواى كريمهء :
و لسليمان الريح غدوها شهر و رواحها شهر ، بيان حال آمد ، ايلغار فرمود ، و مانند خورشيد كه چون تيغ « 4 » نهار از قراب خاور بركشد ، در روز [ ى ] « 5 » عالمى مسخر
هامش
( 1 ) - مج : لخواجه حافظ . مك : حافظ .
( 2 ) - مج : ع . مك : ندارد .
( 3 ) - مج : همعنان ملك .
مك : همعنان و ملك .
( 4 ) - در اصل : نهاب ، و التهاب بالتشديد : الكثير النهب ، بسيار نهبكنندهء تاريكى يا ستارگان .
( 5 ) - مج : روزى . مك : روز .